درباره وبلاگ


بیا دختــــــرم
بیا زیبـــــــــــای بارانی
بیا که پدرت،پســــــــری تنهاست...

مدیر وبلاگ : . NaFa .
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چه پست هایی رو دوس داشتین؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
SEO
کوچه بی نام





به خیال خودت از پیش کسی که علایقت باهاش جور نبود رفتی و تموم شد؟
خب حالا که رفتی،
اونجوری که میخواستی شد؟
اونی که دوس داشتی اومد؟
بعید میدونم ادمای این دوره زمونه دوست داشتن بلد باشن
مطمینم میاد حالتو خراب میکنه و میره...
یا اصلا میبینی هرچقد میگردی اونی که دلت میخوادو پیداش نمیکنی،
شاید هر از گاهی به گذشته فک میکنی و میگی نکنه اون بهتر بود...
به روزایی که پا به پات می اومد،
به روزایی که تو همه کارات کمکت میکرد،
به روزایی که با شوق و ذوق میفتاد دنبالت و برا موفقیتت تلاش میکرد
به روزایی که حتی بهت پول تو جیبی میداد در حالی که خودش 
برا خودش یه جفت کفشم نمیتونست بخره،
به روزایی که پول تو حسابش صفر میشد حتی شبشو با نون خشک سر میکرد
ولی نمیزاشت تو که عشقشی ذره ای غم به دلت بیاد،
اره شاید باورت نشه که شبی رو با نون خشک خوردن سر کرده باشه تا
فرداش تورو ببره رستوران...
شاید بخونی اسمشو بزاری حماقت ولی،
ولی مرد داریم تا مرد!
شاید اینجور مردا خیلی برات زیادی باشن
مث پیرهنی که خیلی زیباست ولی وقتی تو میپوشی زشت میشی،
چرا که اندازت نیست،
چرا که گرون قیمت بودن یه لباس دلیل خوبی برا انتخاب نیست،
آره وقتی اینجور مردا اندازت نباشن،
شروع میکنی دنبال راه حلی بگردی که بتونی اندازش کنی،
آروم آروم شروع میکنی به کوچیک کردنش،
اندازه ی خودت،
اندازه ی دلت،
و آخر سر میبینی کوچیکم کردی باز پوشیدی و زشت شدی!
چون مشکل افکارته نه لباس.













نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : علاقه، لباس، رستوران، پول، غذا، مرد، پیراهن،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()
سلام
خیلی دلتنگم،
می دونم برا تو دلم تنگه ولی،
ولی سعی میکنم خودمو گول بزنم
سعی میکنم به خودم تلقین کنم که دلتنگ چیز دیگه ایم
دیگه چه فایده ای داره دلتنگ کسی باشی که نیست،
که حتی به تو فکر هم نمیکنه،
سخته نه؟
سخته دلتنگ همچین آدمی بودن؟
سخته دلتنگ هیچ بودن؟
آره خیلی سخته،
ساعت ۳ نصف شبه و دوباره دریایی از فکر و خیال اومده سراغم،
همش فک میکنم....
اصلا هیچی!
اصلا برا چی میام اینجا
اصلا برا چی حرفای دل داغونمو مینویسم؟!
هی...
نا امید شدن ینی این!
ینی اینکه دلخوش هیچی نباشی
کار،
پول،
لباس،
ماشین،
هیچی....
کاش ادما قبل از اینکه وارد زندگی کسی بشن،یکم روی وجدانشون کار کنن
اینجوری نا امید کردن یه نفر از ده بار کُشتنشم بدتره!
کسی که تو حال روز من باشه میفهمه چی میگم....
من شاید برا تو بی ارزش باشم،اما اگه چاقو میزاشتن رو گلوم،هیچ دختری رو
اینجوری رهاش نمیکردم،من یا انتخابش نمیکردم،یا اگه هم انتخاب میکردم
تا پای جونم باهاش می موندم...
من روز اول از تو خوشم نیومد،چون اون موقع عاشقت نبودم
اون دختر جذابی که تو رویاهام میدیدم تو نبودی
اما تو دلم گفتم همه چی که ظاهر نیست....
باهات موندم،
دار و ندارمو به پات ریختم،
اشتباهاتت رو بخشیدم،
به خاطرت از خواسته هام گذشتم،
اونجوری که دلت میخواست شدم،
عوضش منو اینجوری تنها گذاشتی و رفتی....







نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : گول، تلقین، دلتنگ، دریا، امید، دلخوش، پول،
لینک های مرتبط :


جمعه 20 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات