تبلیغات
کوچه ی بینام - مطالب اردیبهشت 1398
کوچه ی بینام
درباره وبلاگ


.
پشت حصار تنهایی ام
پیچکی روییده
یادگاری از دوست
برای سال های دلتنگی...
.
.
.
مدیر وبلاگ : NaFa .



صفحات جانبی
بیت کوین ثروت

پیوندهای روزانه
فروشگاه ایران5040
فروش ساعت مچی
دانلود آهنگ های جدید | ضربان موزیک
ثبت آگهی
دارالترجمه رسمی
آشپزخانه صنعتی
سقف متحرک
تجهیزات آزمایشگاهی
طراحی رستوران
دارالترجمه رسمی
طراحی نما
ساخت وبلاگ
تبادل هوشمند
تبادل اکسیف
اینم تبادل
وبلاگدهی
تبادل لینک رایگان
تبادل لینک سه طرفه
تبادل لینک
تبلیغات رایگان
تبادل لینک با پیج رنک 5
گلدسته
طراحی سایت اندروید
معرفی سایت
تبادل لینک رایگان|هوشمند
سیستم تبادل لینک رایگان
پارتیشن و مبلمان اداری
تبادل لینک قناس
استاربینو
متن آهنگ
هوادار موزیک
آپلود عکس
بی باک موزیک
دایرکتوری تبادل لینک رایگان
تبادل لینک
تبادل شونصد طرفه
تبادل لینک رایگان
خرید بک لینک قوی
تبادل لینک
طراحی وب
سیستم تبلیغات کلیکی بنری
دانلود آهنگ های جدید
تبادل لینک اتوماتیک
دانلود آهنگ شاد
دانلود آهنگ جدید
تبادل لینک
لاگر
سایت تبادل لینک رایگان
خرید پستی ارزان
خرید پستی
پرداخت قبض
راهنمای گردشگری
خرید عینک آفتابی
قیمت خودرو
فروشگاه اینترنتی
شارژ مستقیم ایرانسل
خرید ساعت
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
مرکز فروش لایسنس قانونی و معتبر
بیتکوین
بیت کوین رایگان
خرید پستی
خرید عینک آفتابی
خرید ساعت
شب صدا
علوم انسانی
دانلود مرورگر پرسرعت ۲۰۱۹
خرید پستی
دانلود پایان نامه
دانلود فیلم ایرانی
ــ وبـلاگ نویسی بهـترــ
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

نویسندگان
NaFa . (60)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .

به تو فكر می كنم
و قدم میزنم در پیاده رو های دلتنگی
و تنهایی را بین دوچشمم
قسمت میكنم
گاه تورا می بینم؛
گاه خاطراتم را كه در كف پیاده رو جان می دهند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 28 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
سلام
خیلی با خودم کلنجار رفتم که دیگه چیزی اینجا ننویسم اما
آخه آروم نمیشم،مجبورم یجوری خودمو آروم کنم...
انگار مریض شدم،مریضی که دستش از هر کس و
هرچیزی کوتاس و تنها چیزی که یه ذره آرومش میکنه نوشتنه...،نمیدوم شاید یه روزی بخونی و مسخره م کنی
شایدم گریه کنی از اینکه زندگیم چقدر با زجر گذشته...
روزای عادی یکم دلم آرومه اما وقتایی که به خوابم میای
انقد پریشون میشم....
آخه تو که رفتی،تو که حتی اسمم یادت نمیاد برا چی به خوابم میای؟
خیلی بیتابم،خیلی
تو حالت خوبه معلومه،داری پروفایلت عکس میزاری....
عکستو که نگا میکنم،یه آدم معمولی رو میبینم
مطمینم برا غریبه ها معمولی تر هم هست...
ادمی که شاید برا هرکسی انقد مهم نباشه که بخاطرش بیاد
چیزی بنویسه یا کاری کنه برا من انقد مهمه که حتی 
با اینکه گذاشته رفته وقتمو صرفش میکنم....
دیدن عکست آرومم نمیکنه،چون من دلتنگ وجودتم
دلتنگ بودنت،
آخه یادمه وقتی از هم دور بودیم،حدود چند ماه
فک کنم ۷-۸ ماه بود ندیده بودمت،اما میتونستم تحمل کنم،حتی با ندیدنت هم دلم آروم بود چون میدونستم پونه ی منی،چون میدونستم منو میخوای،
اما الان،ثانیه به ثانیه م داره با حسرت میگذره
چون دیگه نیستی،
خوابم که میای بدتر میشه حالم
چون بیدار که میشم میبینم نیستی............
خواب دیدم تو یه خونه ای که زمان بچگیم زیاد کنارش بازی
میکردم بودی،یادمه بچه که بودم کنار اون خونه همیشه یه کندوی خالی میزاشتن،توی خواب اون کندو رو باز کردم
دیدم توش یه کم عسل هستش،یه تیکه با مومش برداشتمو خواستم برم دیدم تو داری از پنجره نگاه میکنی....
دوستتم کنارت بود،
داشتی منو بهش نشون میدادی و نمیدونم چی بهش میگفتی،تو رو که دیدم حتی توی خواب حالم بد شد
جوری که وقتی بیدار شدم دیدم مژه هام خیسه....
تو خواب دلم میخواست زنگ بزنم صداتو بشنوم
اما طبق معمول،میدونستم زنگ بزنم جوابمو نمیدی
یا ممکنه چیزی بگی که تمام وجودمو غصه بگیره،
تو همین فکرا بودم که از خواب بیدار شدمو
الان مث همیشه دارم از بیتابی میمیرم
خیلی حالم بد شده خیلی
چاره ای ندارم جز اینکه تحمل کنم...
دستم از همه چی و همه جا کوتاس،
دلم میخواست فقط یه لحظه دستتو بزارم رو چشمام....
اخه انقد گریه کردم برات...،
آخه انقد باهاشون انتظارتو کشیدم....،هم زمان بودنت، هم مث الان زمان نبودنت.....
تنها قسمتی از منه که خیلی
بخاطرت زجر کشیدن
با دستات اشکاشونو پاک کنی،
فقط همین یه کارت میتونه
تمام غصه هامو از یادم ببره.....
همین یه کار باعث میشه دیگه لز دستت دلخور نباشم
هی....
با اینکه میدونم اگه خودت نمیخواستی هیچ وقت نمیرفتی
اما دلم میخواست یه بار بتونم با مامانت حرف بزنم
بهش بگم چرا نزاشتین ما ازدواج کنیم؟
من که دخترتونو قد چشام دوس داشتم....






نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
سلام
این روزا خیلی حالم بده،
فک نمیکنم وبلاگ حتی یادت مونده باشه ولی
اگه بیای و تاریخ پشت سر همِ پستارو ببینی خودت متوجه
میشی که چقد حال دلم داغونه،
داشتم به این فک میکردم که ای کاش اونروز که اومدم خواستگاری و مامانت جواب رد داد،همون روز ولم میکردی
درسته بدترین اتفاق تو تمام زندگیم بود،ولی
تحملش برام راحت تر بود،
فکرش تا این حد زجرم نمیداد،
چون میدونستم دست خودت نبوده،
تازه تا این حد هم وابستت نشده بودم...
گلایه م ازت اینه که چرا گفتی صب کن تا
ماما رو راضی میکنم.....
۲ سال دیگه نگهم داشتی و بعدش با کمال نامردی 
بهم گفتی که نمیخوامت،ازت خواهش کردم گفتم برا چی تنهام میزاری؟! 
گفتی مامانم نمیزاره ازدواج کنیم،
گفتم خب از طریق بزرگترا حلش میکنم،
برگشتی گفتی از چشمم افتادی،
گفتی دیگه حتی اگه مامانمم بخواد،خودم نمیخوام...
میدونی کارت از کُشتن یه آدم هم بدتر بود؟
نه نمیدونی!
منو اگه میکشتی الان اینارو نمینوشتم،
الان قلبم آروم بود،
الان از غصه دق نمیکردم....
ولی به این روزم انداختی!
ناراحت رفتنت نیستم،ناراحت زخم زبوناتم
تک تکشون ثانیه به ثانیه تو گوشمه،
فقط،
با اون کارات،
موندم برای چی اصلا دلتنگتم؟
انقد دلتنگ صداتم،دلتنگ صدا کردن اسمم...
اگه بدونی از وقتی که رفتی حتی یک شب راحت خوابم نبرده؟!
سال به سال داره میگذره ولی من دلم آروم نمیگیره....
حقم تنهایی نبود،دلمو اینجوری ببری که حتی نتونم
با یکی دیگه تنهایمو پر کنم،هیچکسی رو نتونستم بیارم تو دلم
چقد دلم میخواد یکی دستمو بگیره بگه دیگه غصه نخور....
هر از گاهی خودم دستمو میگیرم،
با گریه جایی که تو میبوسیدی رو میبوسم...
من خیلی احساسی بودم،خیلی
انقد دلم تنگ میشه که مجبورم میشم اینجوری خودمو آروم کنم
کاش یکی درک میکرد دارم چی میکشم....
اشکام همینجوری بی اختیار میریزه رو گونه هام...
اگه یه وقت بین حرفام دیدی همش نوشتم
دارم گریه میکنم به مردانگیم شک نکن،
اگه چاقو رو گلوم میزاشتن به خاطر جونم گریه نمیکردم ولی...
هیچ وقت نمیفهمی از اولین باری که جلو بانک دستاتو میبوسیدمو گریه میکردم تا الان،چقد برام عزیز بودی و هیچ قطره اشکم بی دلیل نمیریخت رو گونه م....
میدونم یه زمانی خودت اینارو میخونی و خودت گریت میگیره،
اون وقت تازه میفهمی که چی به سرم آوردی،
نمیدونم چرا دیگه با نوشتنم آروم نمیشم،
همش فکر این می افتم اگه ازدواج کنی چی میشه،
اگه عروس بشی چجوری تحمل کنم.............
دوس داشتی عکس دونفره بزاری پیجت،
همش فک میکنم عکس دو نفره تونو ببینم چه حالی میشم......
دیگه نمیتونم بنویسم...







نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4