تبلیغات
کوچه ی بینام - مطالب فروردین 1398
کوچه ی بینام
درباره وبلاگ


.
پشت حصار تنهایی ام
پیچکی روییده
یادگاری از دوست
برای سال های دلتنگی...
.
.
.
مدیر وبلاگ : NaFa .



صفحات جانبی
بیت کوین ثروت

پیوندهای روزانه
فروش ساعت مچی
دانلود آهنگ های جدید | ضربان موزیک
ثبت آگهی
دارالترجمه رسمی
آشپزخانه صنعتی
سقف متحرک
تجهیزات آزمایشگاهی
طراحی رستوران
دارالترجمه رسمی
طراحی نما
ساخت وبلاگ
تبادل هوشمند
تبادل اکسیف
اینم تبادل
وبلاگدهی
تبادل لینک رایگان
تبادل لینک سه طرفه
تبادل لینک
تبلیغات رایگان
تبادل لینک با پیج رنک 5
گلدسته
طراحی سایت اندروید
معرفی سایت
تبادل لینک رایگان|هوشمند
سیستم تبادل لینک رایگان
پارتیشن و مبلمان اداری
تبادل لینک قناس
استاربینو
متن آهنگ
هوادار موزیک
آپلود عکس
بی باک موزیک
دایرکتوری تبادل لینک رایگان
تبادل لینک
تبادل شونصد طرفه
تبادل لینک رایگان
خرید بک لینک قوی
تبادل لینک
طراحی وب
سیستم تبلیغات کلیکی بنری
دانلود آهنگ های جدید
تبادل لینک اتوماتیک
دانلود آهنگ شاد
دانلود آهنگ جدید
تبادل لینک
لاگر
سایت تبادل لینک رایگان
خرید پستی ارزان
خرید پستی
پرداخت قبض
راهنمای گردشگری
خرید عینک آفتابی
قیمت خودرو
فروشگاه اینترنتی
شارژ مستقیم ایرانسل
خرید ساعت
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
مرکز فروش لایسنس قانونی و معتبر
بیتکوین
بیت کوین رایگان
خرید پستی
خرید عینک آفتابی
خرید ساعت
شب صدا
علوم انسانی
دانلود مرورگر پرسرعت ۲۰۱۹
خرید پستی
دانلود پایان نامه
دانلود فیلم ایرانی
ــ وبـلاگ نویسی بهـترــ
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

نویسندگان
NaFa . (58)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
جمعه 30 فروردین 1398 :: نویسنده : NaFa .
یه جمعه ی خیلی خیلی دلگیر....
نمیدونی چقد دلم برات تنگ شده
نمیدونی چقد بیتابِ فقط یه پیغامتم...
قبلنا که باهم بودیم فقط یه کلمه توی
پیغامات مینوشتی"سلام، کجایی؟" با دیدنش یکم ازت دلخور میشدم،
میگفتم سختشه چند کلمه بیشتر بنویسه....،همیشه اونی که
پیغاماش کاراکترای بیشتری داشت من بودم اما،
اما الان دلم به همون "کجایی؟" مث آتیش زیر خاکستر شده...
حسرت همون یه کلمه رو دارم
امشبم خوابتو دیدم،منتها یه خواب زشت...
نمیخوام بنویسم که چی دیدم،ولی جای من هر مردی بود،اینبار دیگه به زندگیش.......
حالم خیلی بده،خیلی
صدای باد میاد و بارون تند به شیشه میزنه
توی قلب منم انگار همین حالته،انگار یادت مث بارون تند میزنه به شیشه ی قلبم
تو منو نباید به این حال و روز مینداختی،واقعا قلب من حقش این غصه ها نبود!
حقش این زجر کشیدنا نبود
یادته میخواستیم باهم عروسک بخریم؟
یادته میشکا رو چجوری انتخاب کردیم؟
چندتا عروسک انتخاب کردی و منصرف شدی؟
راستی؟؟؟ میشکا رو انداختی دور؟دلت اومد واقعا؟
آخه روز اخر تو چشام نگا کردی و گفتی کم کم دارم 
چیزایی که خریدی رو حذف میکنم که فراموشت کنم...
یادته یه بار از هم دور بودیم اینترنتی کیک تولد خریده بودم برات؟از بد شانسیم موقع ثبت نام اسممو نوشته بودم و
نگو موقع ارسال سفارش هم اسممو تو قسمت ارسال کننده
نوشته بودن....،یاته چقد دعوام کردی؟
هی....
میدونم تو کسی رو پیدا کردی که رفتی،
ولی من نتونستم کسی رو جات بیارمو
همیشه دارم عذاب میکشم....
میدونم اگه بتونم کسی رو پیدا کنم هیچ وقت اینجوری اذیت نمیشم،اما
دردم اینه،هیچکی جز تو نمیتونه به دلم اون آرامشی که نیازمه بده
اینکه میگم تو کسی رو پیدا کردی رفتی‌دلیل دارم،
اولا قبلا یه بار بهم خیانت کردی 
دوما،روزای اخر قبل رفتنت کاملا از رفتارت مشخص بود،
اخه موقعی که با اون پسره آشنا شده بودی و بهش جان میگفتی و
قربون صدقه ش میرفتی،دقیقا در جواب پیغامای من همین رفتارارو ازت میدیدم
سوما،ادم که چند سال پیش یکی باشه،با کوچکترین چیزی متوجه تغییر تو رفتار
طرف میشه...
چهارما،یکی دو ماه قبل از رفتنت هم امتحانت کردم و
دیدم منتظر فرصتی که برام جایگزین پیدا کنی،
خلاصه حدسم اینه سرکار با یکی آشنا شدی و....
آخه یکی دو ماه بعد از سر کار رفتنت کاملا اخلاقت تغییر کرد...
یکم عذاب وجدان داشتی و من حس میکردم اینو،
ولی بلاخره کار خودتو کردی...
کاری ندارم،بلاخره تو هم انسانی و حق انتخاب داری
من مث پسرای دیگه نبودم پاشم آبروی دختر مورد علاقمو ببرم
بهش خط نشون بکشم بگم الا بلا تو مال منی...
اره من اینجور دربدریمو به بردن آبروی آدما ترجیح میدم
وگرنه،میدونم و خوبم میدونی که هر پسری جای من بود با
با آتو هایی که ازت داشت،با یه کبریت تمام زندگیتو آتیش میزد....
ولی من گذاشتم بری و خودت فک کنی...
خودت به این فک کنی که یه ادم چقد میتونه با وفا باشه،
گذاشتم بری دنبال ادمای پولدار که آرزشونو داشتی تا
بهشون برسی و به موقعش بفهمی قلبی که من داشتمو با هیچ پولی نمیتونی بخری،
قلبی که توی مشتت بود
اعصابت خورد میشد خط خطیش میکردی
حوصلت سر میرفت مچاله ش میکردی
و...
بگذریم،
خیلی دوس دارم بدونم الان که من نیستم تو چه حالی،
داری چیکار میکنی،
یا با کی هستی،
اندازه ی من بهت اهمیت میده؟!
من که حالم خیلی بده
نمیدونم دلیل این همه خوابی که ازت میبینم چیه؟!
شاید انقد تو فکرتم که هر روز خوابتو میبیم،
شایدم یه اتفاقی افتاده...
یادته بهت گفتم من خیلی بدبختم؟
یادته گفتم هیچ وقت نمیتونم فراموشت کنم؟
واقعا نتونستم،
و مث روز اول رفتنت
دلم بی تابی میکنه...،
حتی یه ذره هم از حسم بهت کم نشده،
هر روز از نبودنت زجر میکشم،
غصه ی رفتنت تمومی نداره،
عین دردِ زخمی که هیچ وقت اسکار نمیبنده....







نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 28 فروردین 1398 :: نویسنده : NaFa .



چه زود گذشت کودکی هایم
چه دیر می گذرد پایان عمرم
چه سوزناک است تکرار خاطرات کودکی ام...
و امشب،
چه عاشقانه می بافم موهایت را
با دستهای پینه بسته ام،
و گره می زنم با خاطراتم.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 27 فروردین 1398 :: نویسنده : NaFa .
چقد زندگی بی معنی شده برام
بی حوصله ترین آدم دنیا شدم
من خیلی قوی بودم،حوصله برا هرچیزی داشتم
اما الان حتی نفس کشیدنم برام سخت شده
نمیدونم کجایی
نمیدونم با کی هستی
نمیدونم پیش کی هستی
ولی فک نمیکنم تو مث من تنها مونده باشی
آخه تو دختری!
همه جا پر از پسرایی هستش که 
به راحتی میتونن سمتت بیان و بهت پیشنهاد بدن
ولی من خجالتی چی؟
خودم انقد خجالتیم که روم نمیشه سمت کسی برم
اگه یادت باشه به تو هم دختر داییم زنگ زد و...
کدوم دختری هم پا میشه بیاد سمت یه پسر؟!
پس جز تنهایی چاره ای ندارم
اما تو رو بعید میدونم تنها مونده باشی
تو عاشق بغل بودی
تو عاشق صحبت کردن های ساعتی بودی
ساعت ها پای تلفنم می نشستی و...
تو عاشق قدم زدنای دو نفره بودی
تو عاشق گرفتن دستم بودی
تو عاشق خرید بودی و تنهایی هیشکی
حوصله ی خرید نداره....
حتما یه نفرو پیدا کردی
پیدا کردی که دیگه حتی یادمم نمی افتی
من اگه کسی رو هم پیدا کنم،اول با تو 
مقایسه میکنم،وقتی میبینم
نمیتونه از تو عزیزتر بشه برام،خودم سرمو
میندازم پایین و دیگه بهش فک نمیکنم
خیلی دلم گرفته
دلم لک زده برا گذاشتن دستات روی سینم
دلم لک زده برا بوسیدن پشت دستات
دلم لک زده برا بغل کردن سرت،بوسیدن موهات
دلم لک زده برا نگاه کردن به نیمرخ صورتت
یادته یه بار توی پارک بودیم مامانت زنگ زد؟
یادته داشتی گریه میکردی و باهاش صحبت میکردی؟
مامانت میگفت که هنوزم با ازدواجمون مخالفه
اونروز به اصرار تو اومده بودم تهران
تازه کارمو از دست داده بودمو تو نمیدونستی
بهت هنوز نگفته بودم
وقتی تلفنت با مامان تموم شد اومدی رو 
صندلی و کنارم نشستی،تا نشستی سرمو
گذاشتم رو زانوتو با گریه زانوهاتو بوسیدم
چون دیگه میدونستم باید ازت دل بکنم
از دست دادن کارمو یه نشونه برا از دست 
دادن تو میدیدم...
دستتو گذاشتی رو سرمو،این باعث شد که
بیشتر گریم بگیره،شاید تو نمیدونستی که
من برا چی گریه میکنم،انقدم از ترس
از دس دادنت پیشت گریم گرفته بود،دیگه
برات عادی شده بود،شایدم یکی از دلایل
اینکه نسبت بهم سرد شدی همین بود
آخه یه بار بهم گفته بودی مرد که گریه نمیکنه
اره مرد هیچ وقت گریه نمیکنه
مرد اگه عزیزترین ادمای زندگیشو هم از 
دست بده میره قایمکی گریه میکنه و
هیچکی متوجه گریه هاش نمیشه و
همه فک میکنن که مرد گریه نمیکنه...
زمانی متوجه گریه های یه مرد میشی که براش
حتی از عزیزترین آدمای زندگیش هم
عزیزتر باشی،
اون وقته که با یه جمله ی کوچیک،
سیل اشکاشو میتونی ببینی....
و تو با تعجب به خودت میگی،
این که مرد نیست.






نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4