دل من عاشق چشمان خماری شده است
و چه بیچاره که در کار چه یاری شده است
ای خدا "پونه ی" خود را ز تو می خواهم من
گلشن خانه ی خود را ز تو می خواهم من
تو که از حال دلم باخبری دریابم
ز بیابان دلم می گذری دریابم
گذر کن به دلم ای همه ی حاصل من
بوی پیراهن تو مانده به آب و گل من