درباره وبلاگ


بیا دختــــــرم
بیا زیبـــــــــــای بارانی
بیا که پدرت،پســــــــری تنهاست...

مدیر وبلاگ : . NaFa .
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چه پست هایی رو دوس داشتین؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
SEO
کوچه بی نام




خیلی وقت بود نمیخواستم بنویسم
ولی این روزا خیلی دلم گرفته،مخصوصا امروز...
ما هم یه جورایی خودمونو قرنطینه کردیم
البته قرنطینه برای من واژه غریبی نیست...
چون زندگی من با خیلیا فرق داره،
امروز فقط تو حیاط قدم زدم
توی خلوت خودم به حرفای مادر فکر میکردم...
مادری که جای جای تنش زخمی نقش بسته...
شاید بخاطر همین مظلومیتشه که
خیلی بیشتر از مادر و فرزند عادی دوستش دارم
آره قرنطینه برای من واژه غریبی نیست
آخه ۱۷ ساله که ما سفر نرفتیم...
این روزا که تنها سرگرمی تلویزیونه،وقتی بازش میکنی
میبینی میگن نگران نباشید بیشتر قربانیان کرونارو سالمندان تشکیل میدن...
حتی ترجمه خبر های خارجشیونم همینه
انسانم آرزوست...
وقتی این جمله رو میگن به چشمای پر از نگرانی مادر خیره میشم
خط و چین های اطرف صورتش تکانی میخوره
قشنگ ترس رو توی حرکت تک تک خط و چین های صورتش با عمق وجودم حس میکنم
امروزم که فوتی های شهرمونو اعلام کردن،
یهو مادر برگشت گفت:
راست میگن مردن با کرونا خیلی درد داره؟!
برگشتم گفتم مادرِ من اینا همش حرفه
بعدشم ما که تو خونه ایم،ما که هیچ جا نمیریم،
نگران نباش ما طوریمون نمیشه...
هرجوری شد آرومش کردمو پا شدم اومد تو حیاط
قدم میزدم،
پاهام نای راه رفتن نداشت ولی دلم میخواست پاشم برم بیرون
برم بالای یه کوه بشینمو تا میتونم گریه کنم
بعضی وقتا اتفاقی از گوشه لباسش میبینم جایی از بدنش سیاه و کبود شده
میگفتم مادر بازم افتادی زمین؟
چرا نمیگی آخه
فدای قلبت زخمیت بشم مادر که درداتو همیشه تو قلبت نگه میداشتی
آخه دردی مونده که تو نکشیده باشی؟!
از شکستن پات بگم یا از سوختن هر دو دستت؟
از شکستن دستت بگم؟
یا بخیه خوردن بالای چشمت؟
از پارگی رگ بینیت بگم؟
یا پارگی زیرچشمت با خرده شیشه های عینک؟
از شکستن سرت که روز ها رو دوشم این ور اونور میبردمت؟!
فدای نگاهای معصومانه ات بشم مادر
دردی هم مونده که تو نکشیده باشی؟
همون خدایی که تا الان مراقبت بوده،بازم ازت مراقبت میکنه...
دارم گریه میکنم،
دلم میخواد بشینم بالای کوه
دلم میخواد خدارو ببینم و
ازش بپرسم بگم
واقعا چرا؟






نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : دلم گرفته، قرنطینه، کرونا، قلب، سرع، زخم، تلخ،
لینک های مرتبط :


شنبه 23 فروردین 1399 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات