درباره وبلاگ


بیا دختــــــرم
بیا زیبـــــــــــای بارانی
بیا که پدرت،پســــــــری تنهاست...

مدیر وبلاگ : . NaFa .
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چه پست هایی رو دوس داشتین؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
SEO
کوچه بی نام





چقد بلاتکلیفی بده...
از یه طرفی دلم میخواد تنها باشم
از یه طرفم همش دلتنگ میشم
اصلا نمیدونم برا چی یا برا کی دلم تنگه...
دیشب داشتم خواب میدیدم
یه خواب ترسناک
یهو بیدار شدم،تنها بودم
نمیدونم چرا با اینکه بیدار شده بودم هنوز میترسیدم
داشتم به خودم میگفتم من تنهایی چجوری زندگی کنم
الان دارم از ترس می میرم...
ینی باید بعد از این اینجوری زندگی کنم؟!
من تنهایی رو دوس نداشتم
ولی مجبورم دیگه اینجور زندگی کردنو قبول کنم
هی....
این روزا به سختی داره میگذره...
انقد غم و غصه ریخته رو سرم که گاهی فک میکنم اصلا برا چی زنده م...
بیرون که میرم ادمایی رو میبینم که محتاج یه لقمه نونن،به خودم میگم من که کسی رو ندارم لاقل به اینا کمک کنم....
کمک کردن به آدما رو دوس دارم ولی گاهی فک میکنم که من تو این دنیام که دیگران راحت زندگی کنن....
خودم اصلا آرامش ندارم،
یه بارم نشده یکی دست خودمو بگیره،
نمیگم همشو ولی فقط یکی از غمامو از رو دوشم برداره...
اونروز حالم زیاد خوب نبود
پا شدم رفتم دکتر
خانم دکتر خواست فشارمو کنترل کنه...
رو صندلی کناریش نشستم،تقریبا نیم متری با میزش فاصله داشت بهم گفت مچتو بزار رو میز،وقتی گذاشتم فشار سنجو وصل کرد بازوم...
کارش که تموم شد خواست ضربان قلبمو کنترل کنه،
انگشتشو گذاشت روی رگ دستم
نمیدونم چرا دستم شدید شروع کرد به لرزیدن
بدجور بغضم گرفت
خودم قشنگ لرزش دستمو میدیدم
انقد این مدتو تنهایی غصه خورده بودم
وقتی نبضمو گرفت دلم نمیخواست دستشو از رو مچم  برداره....
قلبا داشتم گریه میکردم ولی چشمام هیچ چیزی رو مشخص نمیکرد،فقط لرزش دستم بود...
توی یه لحظه کلی خاطره از ذهنم رد شد....
دلم تنگه
نمیدونم برا کی یا برا چی
کاش یکی بود درکم میکرد
مهربونیام،خوبیام واسش اهمیت داشت
دستشو میگرفتمو میزاشتم روی سینم
همونجوری که دستش رو سینمه خوابم میبرد،
خیلی وقته که نمیتونم راحت بخوابم....









نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : بلا تکلیف، ترسناک، زندگی، دکتر، ضربان، خوبی، مهربون،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 خرداد 1398 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic