سلام
خیلی سعی کردم دلم واست تنگ نشه
اما بازم...! 
نمیخوام چیزی اینجا بنویسم اما دلم مجبورم میکنه
تروخدا اگه ناراحت شدی به روم نیار! 
یه وقت اس ندی بگی چرا مینویسی........؟!
میدونی
تا حالا لبخندتو ندیده بودم,انروز که بیرون بودی یه لحظه داشتی با
دوستت حرف میزدی دیدم خندیدی...انقد لبخند شیرینی دارییییییییییییییی
وقتی هم لبخند میزدی دلم داشت پاره پاره میشد،چهرت خیلی مظلومه
خیلی دوس داشتنیه،ناراحت میشم وقتی میبینم نمیتونم کاری بکنم که...
همیشه تو رویاهام آرزو میکردم خانومم یه همچین چهره ای داشته باشه
ترو که میبینم و حس می کنم که نمیخوای مال من بشی بیشتر و بیشتر ناراحت میشم
یه جورایی از الان به اونی که قراره خانومش بشی حسودیم میشه 
میدونم هیچی ندارم که ترو به خودم جذب کنم،میدونم کار درست حسابی ندارم...
تنها چیزی که دارم یه دل مهربونه
انقد که تا پیشم نباشی نمیتونی بفهمی...،کسی رو که دوس داشته باشم
انقد دورش میگردم که..........
امروز عصر خیلی دلم تنگ بود رفتم بیرون یه دوری بزنم،همش چشام داشتن
دنبال یکی میگشتن,یکی که از روی مدل چادر پوشیدنش حتی از 200متری هم

میفهمم همون نازترین گل پونه ی دنیاست که آروم آروم با مادرش داره قدم میزنه... 
ساعت 12:45 شبه,تو اتاقم تنهایی نشستم و دارم اینجوری تنهاییامو پر میکنم
از نوشتن واسه تو لذت میبرم,باور کن جدی میگم.
راستی یه چیزی خیلی اذیتم میکرد آخه نذاشتی جواب سوالت رو بدم:
یادته بهم گفتی تو که کار نداشتی چرا اینهمه مدت منو تو احساست راه دادی؟
یادته گفتی فکر کردن تو به ازدواج اشتباهه؟
نباید منو بدون داشتن کار مناسب حتی به ذهنت راه میدادی؟
پونه یعنی من انقد نیاز به ازدواج دارم که راضی ام تحت هر شرایطی ازدواج کنم؟!
یه جورایی نداشتن کارمناسب رو راس میگی حرفتو قبول دارم,کار خیلی مهمه اما
مهمتر از کار شریک زندگی هستش,آدم هر لحظه بخواد هر کاری رو میتونه پیدا کنه
و کارش رو با هر کار دیگه ای عوض کنه ولی همسرش رو چی؟!
من با هرکسی و یا تحت هر شرایطی راضی به ازدواج نیستم,
واسه همین گفتم اگه تو بهم جواب رد بدی تا یه مدت
فکر ازدواج رو از سرم میبرم بیرون،من خیلی گشتم تا دختری مث تو رو پیدا کردم
خودتم خبر داری الان دخترا و پسرا چجوری هستن!,خانواده هایی مث خانواده ی
من و تو هم هرکسی رو واسه بچه هاشون نمیپسندن,منم بخاطر تو و خانوادت
هستش که....
جدی میگم من خیلی گشتم تا تونستم ترو پیدا کنم،مطمئن باش منم هم سطح
تو هستم حتی از آقای دانشور که تقریبا همسایتون میشن میتونید درمورد خودمو
خانوادم سوال کنید...
بابت کارم هم هنوز خبری از جواب مصاحبه نشده! 
بلا تکلیفی(به خاطر کار) داره دیونم میکنه! 
خودم که حس میکنم قبول شدم چون هرچی پرسیدن کم نیاوردم اما باز میترسم...
میدونم الان داری به حرفام میخندی... تو انروز بهم گفتی جوابم نه هستش
اونوقت من اومدم باز در مورد کارو تحقیق و اینجور چیزا حرف میزنم!!! 
بیخیال...