رفت،واسه همیشه رفت،ساعت ۱۲:۳۰ شبه و 
دارم از تهران برمیگردم،چشام زل زدن به چراغای بزرگراه،چه سکوتی...
اشکام بی اختیار میریزه رو گونه هام
ینی قراره یکی دیگه بغلش کنه؟چه فکر زجرآوری
کاش میتونستم برم جایی که هیچکس نباشه
عیدو چیکار کنم...