همه توی خواب نازو
منم به فکر چشای ناز اون!
بیاد روزایی که من میرقصیدم
هی با ساز اون...
نفس گیرترین دقایق نتونست بمونه عاشق
بازم معرفت داشت بهونه نیاورد
رو راست گفت اونو میخوام
ازم معذرت خواست و
گفت خیلی مردی و شرمندتم اونو میخوام
به پهنای صورت براش گریه کردم
غمو هدیه کردم به قلبم
براش قرض کردم
براش نذر کردم
بمونه تا تسکین شه دردم
اگه زیر چشام گود افتاد
توی شهر چو افتاد که فلانی بی کس شد
اگه دیدی غرورم له شد
زندگیم مشکل شد
چون زمونه برعکس شد
همیشه یه زخمی باهامه
که هیچ وقت دیگه خوب نمیشه
کسی جات نمیاد
چون اینقدر مثله تو محبوب نمیشه
چجوری تونستی نمونی تا من اشک نریزم
خدا دید که مردم تا گفتی خدافظ عزیزم...

ساعت ۲۳:۳۵