چی شد
گذر زمان چیکار کرد با من وتو
با تب وتاب من وتو 
اون دوست داشتن همیشگی
آرامش بین من وتو
کجا رفت
کجا رفت تب بغل کردنات
قربون صدقه رفتنا
نه تو از پیش من رفتی
نه من از پیش تو
پس کجاییم 
نه تو من گذشته رو میبینی  
نه من توعه گذشته رو
هرروز همو توی سیم خاردار هم میپیچونیم
چرا باید هرروز حس کنم تو همون ادمی نیستی که سرم رو سینت بود
نمیشناختمت هنوز یا تازه می شناسمت
به گذشته که فک میکنم احساس میکنم من وتو نبودیم
خاطرات یکی دیگست که خیلی بهم نزدیک بوده خیلی نزدیک
ما خواستیم احساسمون بمیره
یا اروم از بین بردیمش توو گذر زمان
تو اگه ناشناسی برای من اگه دلم برا بغلات دیگه بی تابی نمیکنه
یا بغل یه مرد برام دیگه معنی نداره
پس چرا با هر واژه که مینویسم گریه میکنم
شاید روح عاشق شدنم دوس داشتنم خسته شد دیگه کم اورد