در آغوش توام ، آرام تر از همیشه ، و ای کاش میشد که همیشه اینجا بمانم،و آغوشت را آخرین سرپناه خودم بدانم، 
همینجا میمانم ، همینجا تمام حرفهای دلت را میخوانم، و همینجاست که میدانم مرا دوست داری ،خیالم راحت است هیچگاه تنهایم نمیگذاری
میروم به اعماق خاطره هایم …
در آغوش توام ، رفته ام به رویاهایم ، در این خواب و بیداری ، لذت در کنار تو بودن را احساس میکنم
در آغوش توام ، شعر با تو بودن را برایت میخوانم ، شعری که با من و تو آغاز می شود...
با تو میگذرم از سردی لحظه ها , رسیدم به آخر خط همه ی غمها , رها شدم از هر چه غصه بود...
آری,این سرابیست که من هرشب میبینم....