تبلیغات
کوچه ی بینام
کوچه ی بینام
درباره وبلاگ


.
پشت حصار تنهایی ام
پیچکی روییده
یادگاری از دوست
برای سال های دلتنگی...
.
.
.
مدیر وبلاگ : NaFa .



صفحات جانبی
بیت کوین ثروت

پیوندهای روزانه
فروش ساعت مچی
دانلود آهنگ های جدید | ضربان موزیک
ثبت آگهی
دارالترجمه رسمی
آشپزخانه صنعتی
سقف متحرک
تجهیزات آزمایشگاهی
طراحی رستوران
دارالترجمه رسمی
طراحی نما
ساخت وبلاگ
تبادل هوشمند
تبادل اکسیف
اینم تبادل
وبلاگدهی
تبادل لینک رایگان
تبادل لینک سه طرفه
تبادل لینک
تبلیغات رایگان
تبادل لینک با پیج رنک 5
گلدسته
طراحی سایت اندروید
معرفی سایت
تبادل لینک رایگان|هوشمند
سیستم تبادل لینک رایگان
پارتیشن و مبلمان اداری
تبادل لینک قناس
استاربینو
متن آهنگ
هوادار موزیک
آپلود عکس
بی باک موزیک
دایرکتوری تبادل لینک رایگان
تبادل لینک
تبادل شونصد طرفه
تبادل لینک رایگان
خرید بک لینک قوی
تبادل لینک
طراحی وب
سیستم تبلیغات کلیکی بنری
دانلود آهنگ های جدید
تبادل لینک اتوماتیک
دانلود آهنگ شاد
دانلود آهنگ جدید
تبادل لینک
لاگر
سایت تبادل لینک رایگان
خرید پستی ارزان
خرید پستی
پرداخت قبض
راهنمای گردشگری
خرید عینک آفتابی
قیمت خودرو
فروشگاه اینترنتی
شارژ مستقیم ایرانسل
خرید ساعت
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
مرکز فروش لایسنس قانونی و معتبر
بیتکوین
بیت کوین رایگان
خرید پستی
خرید عینک آفتابی
خرید ساعت
شب صدا
علوم انسانی
دانلود مرورگر پرسرعت ۲۰۱۹
خرید پستی
دانلود پایان نامه
دانلود فیلم ایرانی
ــ وبـلاگ نویسی بهـترــ
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

نویسندگان
NaFa . (58)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
دارم با خودم فک میکنم که تو چطور یاد من نمی افتی؟!
آخه من مثلا یکی پارسال یه دستمال جیبی بهم هدیه بده تا الان
بیشتر از ۲۰۰ بار یادش می افتم...
موندم تو که ۵ سال کنارم بودی چطور شد که حتی یه بارم نیومدی سراغم
شب به شب دلتنگت شدم و یادت افتادم...
خیلی برام عجیبه که چرا هیچ وقت تو منت منو نکشیدی؟!
همیشه اونی که منت کشی میکرد من بودم.
یاد روزایی افتادم که یه ماه اومده بودم تهران دنبال کار میگشتم...
یادته باهم میرفتیم شهروند؟
یادته توی حیاط وسایلایی که خریده بودیمو نصف می کردیم،نصفشو تو میبردی خوابگا
نصفشم من؟
توی اون یه ماه یه عالم پول خرج کردیم...
دیگه برا اینکه زیاد پول خرج نکنم،شبارو برا شامم کلا الویه میخریدم و
میرفتم پشت دانشکده پزشکی مینشستم و میخوردم،یادمه یه گربه هم بود که
دوسه شب اومده بوده بهش الویه داده بودم دیگه هر شب ساعت ۹ میدونست
من میام اونجا،تا میومدم مینشستم کنار تیر برق،اونم پیداش میشد،
با یه نگاه معصومانه ای میو میو میکرد که واقعا دلم براش کباب میشد
الویه رو که باز میکردم یه لقمه برا اون میگرفتم،یه لقمه هم برا خودم
هی....
من الان دلم برا همون گربه تنگ شده،ته دلم میگم الام کجاس،چیکار میکنه....
و اگه واقعا میتونستم میرفتم یه بار از همونجا رد میشدم ببینم هنوزم همون اطرافه
یا نه....
اما تو،حتی یه بار یاد من انسان نیفتادی،
منی که حاضر بودم خار تو چشای من بره ولی تو پای تو نه!
منی که هرچی پول داشتم به پای تو ریختم
به خودم که میرسید حتی غذامو با نون خشک سر میکردم...
منی که بهترین لباسارو برا تو میخریدم و
خودم میشدم یه ادم تکراری،پولم نمیرسید برا خودمم لباسای خاص بخرم
لباسایی که وقتی پوشیدم تو جذبم بشی......
هی....
توی یه سالی که نه میزاشتی صداتو بشنوم و نه ببینمت،میدونی چند شب اومدم جلو خوابگا نشستمو با گریه پنجره های خوابگارو نگا کردم؟
هر روز عصر از ساعت ۴ که از سر کار برمیگشتم،از سر وصال تا
کوچه نوربخش پیاده میومدم که شاید تو راه ببینمت،
اما هیچ وقت ندیدم....
عادت هم کرده بودم که حتما از سمت میدون ولیعصر بیام
آخه توی اون مسیر خیلی باهم خاطره داشتیم،
تنها مسیری که قلب شکستمو آروم میکرد،همون مسیر بود
درسته تا ساعت ۱۰ شب اون مسیر رو چندین بار میرفتم و برمیگشتم تا
شاید ببینمت و با دیدنت آروم شم،اما وقتی نمیدیدمت و از همه دنیا دستم
کوتا بود،همون مسیر یه ذره آرومم میکرد،ولی وقتی برمیگشتم خوابگا
دوباره تا صب غصه ی رفتنتو میخوردم...،دوباره دلم برا
آروم کردن خودش میگفت که بیام همون مسیرو قدم بزنم ولی
دیر وقت بود چون نمیتونستم دوباره بیام،از غصه دق مرگ میشدم....
هی....
حتی یه بار انقد حالم بد بود،شب پاشدم از خوابگا زدم بیرون
اومدم کنار خوابگاتون،ساعت فک کنم ۱:۳۰ شب بود،یهو یه ماشین دیدم که
چراغ خاموش داشت میومد سمت کوچه تون،حدس زدم کلانتری باشه ولی
گفتم نه بابا کلانتری نیست و قایم نشدم،وقتی فهمیدم دیگه نتونستم....
اومد بهم گیر داد گفت باید بیای کلانتری...
خلاصه دیدم ول کن نیست یهو ذهنم رسید که کارت نظام مهندسی رو نشونشون بدم،
نشون دادمو گفتم بابا من ادم خلافکاری نیستم فقط یکم حالم گرفته بود
اومدم قدم بزنم....،اخرش بیخیال شدن و برگشتم خوابگا...
یادته اون شب قسمت دادم گفتم ترو قرآن فقط یه لحظه از پنجره نگا کن ببینمت؟
دیگه داشتم روانی میشدم،آخه یه سال بود نمیزاشتی نه ببینمت،نه صداتو بشنوم....
آخرش بخاطر التماسم جای از پنجره نگاه کردن اومدی بیرون خوابگا،
ولی وقتی اومدی بیرون،وقتی تو چشمام نگا کردی و گفتی فک نمیکنی
تا الان با یکی دیگه باشم؟!
انگار چاقویی که روی گلوم بود رو کشیدن و جونمو ازم گرفتن.............،
دیگه از اون شب به بعد، هیچ وقت نیومدم کنار خوابگا.
آخه من بخاطر تو،پدر مادرم،شهرم،خونه زندگیم،همه چیمو ول کرده بودم اومده بودم تهران،چجور دلت اومد اینجوری اوارم کنی و بیرحمانه بهم بگی مشکل خود ته،برگرد شهرتون!








نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .

چشم هایم خشکیده و،
زخمی مانده لب هایم بر سر این کلام:
نگاهت به کجاست...؟











نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 30 فروردین 1398 :: نویسنده : NaFa .
یه جمعه ی خیلی خیلی دلگیر....
نمیدونی چقد دلم برات تنگ شده
نمیدونی چقد بیتابِ فقط یه پیغامتم...
قبلنا که باهم بودیم فقط یه کلمه توی
پیغامات مینوشتی"سلام، کجایی؟" با دیدنش یکم ازت دلخور میشدم،
میگفتم سختشه چند کلمه بیشتر بنویسه....،همیشه اونی که
پیغاماش کاراکترای بیشتری داشت من بودم اما،
اما الان دلم به همون "کجایی؟" مث آتیش زیر خاکستر شده...
حسرت همون یه کلمه رو دارم
امشبم خوابتو دیدم،منتها یه خواب زشت...
نمیخوام بنویسم که چی دیدم،ولی جای من هر مردی بود،اینبار دیگه به زندگیش.......
حالم خیلی بده،خیلی
صدای باد میاد و بارون تند به شیشه میزنه
توی قلب منم انگار همین حالته،انگار یادت مث بارون تند میزنه به شیشه ی قلبم
تو منو نباید به این حال و روز مینداختی،واقعا قلب من حقش این غصه ها نبود!
حقش این زجر کشیدنا نبود
یادته میخواستیم باهم عروسک بخریم؟
یادته میشکا رو چجوری انتخاب کردیم؟
چندتا عروسک انتخاب کردی و منصرف شدی؟
راستی؟؟؟ میشکا رو انداختی دور؟دلت اومد واقعا؟
آخه روز اخر تو چشام نگا کردی و گفتی کم کم دارم 
چیزایی که خریدی رو حذف میکنم که فراموشت کنم...
یادته یه بار از هم دور بودیم اینترنتی کیک تولد خریده بودم برات؟از بد شانسیم موقع ثبت نام اسممو نوشته بودم و
نگو موقع ارسال سفارش هم اسممو تو قسمت ارسال کننده
نوشته بودن....،یاته چقد دعوام کردی؟
هی....
میدونم تو کسی رو پیدا کردی که رفتی،
ولی من نتونستم کسی رو جات بیارمو
همیشه دارم عذاب میکشم....
میدونم اگه بتونم کسی رو پیدا کنم هیچ وقت اینجوری اذیت نمیشم،اما
دردم اینه،هیچکی جز تو نمیتونه به دلم اون آرامشی که نیازمه بده
اینکه میگم تو کسی رو پیدا کردی رفتی‌دلیل دارم،
اولا قبلا یه بار بهم خیانت کردی 
دوما،روزای اخر قبل رفتنت کاملا از رفتارت مشخص بود،
اخه موقعی که با اون پسره آشنا شده بودی و بهش جان میگفتی و
قربون صدقه ش میرفتی،دقیقا در جواب پیغامای من همین رفتارارو ازت میدیدم
سوما،ادم که چند سال پیش یکی باشه،با کوچکترین چیزی متوجه تغییر تو رفتار
طرف میشه...
چهارما،یکی دو ماه قبل از رفتنت هم امتحانت کردم و
دیدم منتظر فرصتی که برام جایگزین پیدا کنی،
خلاصه حدسم اینه سرکار با یکی آشنا شدی و....
آخه یکی دو ماه بعد از سر کار رفتنت کاملا اخلاقت تغییر کرد...
یکم عذاب وجدان داشتی و من حس میکردم اینو،
ولی بلاخره کار خودتو کردی...
کاری ندارم،بلاخره تو هم انسانی و حق انتخاب داری
من مث پسرای دیگه نبودم پاشم آبروی دختر مورد علاقمو ببرم
بهش خط نشون بکشم بگم الا بلا تو مال منی...
اره من اینجور دربدریمو به بردن آبروی آدما ترجیح میدم
وگرنه،میدونم و خوبم میدونی که هر پسری جای من بود با
با آتو هایی که ازت داشت،با یه کبریت تمام زندگیتو آتیش میزد....
ولی من گذاشتم بری و خودت فک کنی...
خودت به این فک کنی که یه ادم چقد میتونه با وفا باشه،
گذاشتم بری دنبال ادمای پولدار که آرزشونو داشتی تا
بهشون برسی و به موقعش بفهمی قلبی که من داشتمو با هیچ پولی نمیتونی بخری،
قلبی که توی مشتت بود
اعصابت خورد میشد خط خطیش میکردی
حوصلت سر میرفت مچاله ش میکردی
و...
بگذریم،
خیلی دوس دارم بدونم الان که من نیستم تو چه حالی،
داری چیکار میکنی،
یا با کی هستی،
اندازه ی من بهت اهمیت میده؟!
من که حالم خیلی بده
نمیدونم دلیل این همه خوابی که ازت میبینم چیه؟!
شاید انقد تو فکرتم که هر روز خوابتو میبیم،
شایدم یه اتفاقی افتاده...
یادته بهت گفتم من خیلی بدبختم؟
یادته گفتم هیچ وقت نمیتونم فراموشت کنم؟
واقعا نتونستم،
و مث روز اول رفتنت
دلم بی تابی میکنه...،
حتی یه ذره هم از حسم بهت کم نشده،
هر روز از نبودنت زجر میکشم،
غصه ی رفتنت تمومی نداره،
عین دردِ زخمی که هیچ وقت اسکار نمیبنده....







نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 20 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...