تبلیغات
کوچه ی بینام
کوچه ی بینام
درباره وبلاگ


.
پشت حصار تنهایی ام
پیچکی روییده
یادگاری از دوست
برای سال های دلتنگی...
.
.
.
مدیر وبلاگ : NaFa .



صفحات جانبی
بیت کوین ثروت

پیوندهای روزانه
فروش ساعت مچی
دانلود آهنگ های جدید | ضربان موزیک
ثبت آگهی
دارالترجمه رسمی
آشپزخانه صنعتی
سقف متحرک
تجهیزات آزمایشگاهی
طراحی رستوران
دارالترجمه رسمی
طراحی نما
ساخت وبلاگ
تبادل هوشمند
تبادل اکسیف
اینم تبادل
وبلاگدهی
تبادل لینک رایگان
تبادل لینک سه طرفه
تبادل لینک
تبلیغات رایگان
تبادل لینک با پیج رنک 5
گلدسته
طراحی سایت اندروید
معرفی سایت
تبادل لینک رایگان|هوشمند
سیستم تبادل لینک رایگان
پارتیشن و مبلمان اداری
تبادل لینک قناس
استاربینو
متن آهنگ
هوادار موزیک
آپلود عکس
بی باک موزیک
دایرکتوری تبادل لینک رایگان
تبادل لینک
تبادل شونصد طرفه
تبادل لینک رایگان
خرید بک لینک قوی
تبادل لینک
طراحی وب
سیستم تبلیغات کلیکی بنری
دانلود آهنگ های جدید
تبادل لینک اتوماتیک
دانلود آهنگ شاد
دانلود آهنگ جدید
تبادل لینک
لاگر
سایت تبادل لینک رایگان
خرید پستی ارزان
خرید پستی
پرداخت قبض
راهنمای گردشگری
خرید عینک آفتابی
قیمت خودرو
فروشگاه اینترنتی
شارژ مستقیم ایرانسل
خرید ساعت
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
مرکز فروش لایسنس قانونی و معتبر
بیتکوین
بیت کوین رایگان
خرید پستی
خرید عینک آفتابی
خرید ساعت
شب صدا
علوم انسانی
دانلود مرورگر پرسرعت ۲۰۱۹
خرید پستی
دانلود پایان نامه
دانلود فیلم ایرانی
ــ وبـلاگ نویسی بهـترــ
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

نویسندگان
NaFa . (58)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
چرا رفتی پونه؟
چرا؟
تو خودتو راحت کردی،
تو رفتی و به قول خودت از چجوری راضی کردن مامانت راحت شدی!
اما این وسط من داغون شدم،هنوزم با گذشتن دو سال
حتی یه سر سوزن از حسم نسبت بهت کم نشده،
این ینی بدبختی
تا جای من نباشی نمیفهمی چی میگم،
یادته میگفتم من هیچ وقت نمیتونم فراموشت کنم؟
یادته میگفتم اگه مادرم......؟
من خیلی بدبختم
خیلی
بازم قلبمو بغل کردمو با گریه دارم مینوستم تا آروم شم
دلم آروم نمیگیره،
خیلی تنهام،هیشکی نیست باهاش درد دل کنم
دلم نوازش میخواد
کسی که سرمو بغل کنه،بگه غصه نخور من کنارتم
کسی که دستای مهربونمو بفهمه
چه جاهایی با همین دستا از دستت گرفتم یاته؟
یادته یه بار که داشتی حرف از جدایی میزدی دستامو
آوردم سمتت گفتم دلت میاد این دستارو ول کنی؟
نگاشون کردی و هیچی نگفتی، پشت سر یه آقا و خانوم داشتیم
قدم میزدیم،یادته انگشت اشارمو سمتشون گرفتم گفتم اگه
تو همینجوری با یه مرد دیگه ازدواج کنی و منو ول کنی،هیچ وقت بهت نمیگم چرا
اینکارو کردی؟هیچ وقت سرزنشت نمیکنم،بهت حق انتخاب میدم،چون
هر انسانی حق انتخاب داره؟یادته گفتی جدا بهم حق انتخاب میدی؟
گفتم آره،و الان تو اونی که میخواستی انتخاب کردی و من صدامم در نیومد
عوضش این روزارو تنهایی دارم میگذرونم،غصه ی نبودنت
غصه ی دوریت،تنهاییم
هی...
میدونی چه آتیش میگیرم وقتی حس میکنم الان با کس دیگه ای؟
این وسط فقط من زندگیم خراب شد،
اصلا امیدی به زندگی ندارم،فقط روزامو با این وضع دارم میگذرونم
چقد دلم تنگه،چقد دلم میخواد یکی دستشو بکشه رو سرم بگه
غصه نخور،دستای لرزونمو بگیره و قلبمو آرومم کنه،منم
بغلش کنم با چشای خیس اشکم بگم قبل از تو خیلی تنها بودم خیلی،
خیلی....






نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 20 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
سلام
خیلی دلتنگم،
می دونم برا تو دلم تنگه ولی،
ولی سعی میکنم خودمو گول بزنم
سعی میکنم به خودم تلقین کنم که دلتنگ چیز دیگه ایم
دیگه چه فایده ای داره دلتنگ کسی باشی که نیست،
که حتی به تو فکر هم نمیکنه،
سخته نه؟
سخته دلتنگ همچین آدمی بودن؟
سخته دلتنگ هیچ بودن؟
آره خیلی سخته،
ساعت ۳ نصف شبه و دوباره دریایی از فکر و خیال اومده سراغم،
همش فک میکنم....
اصلا هیچی!
اصلا برا چی میام اینجا
اصلا برا چی حرفای دل داغونمو مینویسم؟!
هی...
نا امید شدن ینی این!
ینی اینکه دلخوش هیچی نباشی
کار،
پول،
لباس،
ماشین،
هیچی....
کاش ادما قبل از اینکه وارد زندگی کسی بشن،یکم روی وجدانشون کار کنن
اینجوری نا امید کردن یه نفر از ده بار کُشتنشم بدتره!
کسی که تو حال روز من باشه میفهمه چی میگم....
من شاید برا تو بی ارزش باشم،اما اگه چاقو میزاشتن رو گلوم،هیچ دختری رو
اینجوری رهاش نمیکردم،من یا انتخابش نمیکردم،یا اگه هم انتخاب میکردم
تا پای جونم باهاش می موندم...
من روز اول از تو خوشم نیومد،چون اون موقع عاشقت نبودم
اون دختر جذابی که تو رویاهام میدیدم تو نبودی
اما تو دلم گفتم همه چی که ظاهر نیست....
باهات موندم،
دار و ندارمو به پات ریختم،
اشتباهاتت رو بخشیدم،
به خاطرت از خواسته هام گذشتم،
اونجوری که دلت میخواست شدم،
عوضش منو اینجوری تنها گذاشتی و رفتی....








نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
سلام 
نمیدونم این سلام رو به کی دارم میگم...
وقتی میخوام چیزی بنویسم انگار یکی به حرفام گوش میده و
حس میکنم باید بگم سلام،تو که دیگه نیستی
تو که نمیبینی
تو که نمیخونی
به کی سلام میدم؟!
اگه بدونی بی کسی چقد بده؟
شاید خدا کلا دوس داره من تنها باشم،
یادته همیشه میگفتی تو چرا هیچ دوستی نداری؟
آخه من بیشتر با تو بهم خوش میگذشت،کنار تو آرامش داشتم
خب واسه اینکه ۲۴ ساعته یا به هم پیغام میدادیم،یا تلفنی
حرف میزدیم،مگه خودت نمیدیدی روزی چن ساعت بهت زنگ میزدم و
باهم حرف میزدیم؟خب وقتی نداشتم برا بقیه...
راستی یادمه همیشه میگفتی دوس داری تلفن که میزنم ساعتی باهات صحبت کنم،
وقتایی که کار داشتمو زیر یه ساعت باهات حرف میزدم ناراحت میشدی،یاته؟
الان چجوری تحمل میکنی؟
میدونم نمیتونی،چون میشناسمت،حتما کسی هست که....
چقد زجر آوره فکر اینکه کسی که تمام دنیات بود...........
امروز خیلی دلم گرفته بود،نمیدونم بخاطر ناراحتیم بود یا چی از صبح
تک تک دندونام چنان دردی میکرد که دلم میخواست محکم سرمو بکوبم دیوار،
فقط به خودم پیچیدم و دردو از درون تحمل میکردم،نمیزاشتم کسی
متوجه بشه،واسه همینم دردشو بیشتر حس میکردم....
ولی جالبه بین اون شدت درد،تنها چیزی که به ذهنم میومد
خاطراتمون بود،الان که نصف شبه و دردش اروم شده،بجاش قلبم شروع کرده به
درد کردن،انقد غصه ی تنهاییمو میخورم،اخه دوس داشتم یه نفرو داشته باشم
نه اینکه،اینجوری تنها بشمو.......
میدونم هیچ وقت درک نمیکنی دارم چی میگم
چون اصلا قلب نداشتی
احساس نداشتی
اگه یه ذره تو وجودت احساس بود،
پسری مثل منو اینجوری رها نمیکردی.......
پسری که دل هیچ موجودی رو نشکست
پسری که دستاتو دو دستی میگرفت تا پشتت خالی نباشه
ولی حق آدمایی مث من همین تنهاییه،
پسر هرچی عوضی تر،عزیزتر!
داشتم به این فک میکردم،که موقع خدا حافظی بهم میگفتی که
خیلی برا بدست آوردنم تلاش کردی،
میگفتی چندین بار پیش مامانت گریه کردی و ازش خواهش کردی که
بزاره باهم ازدواج کنیم،
ولی بعد از رفتنت،توی مجازی از خیلیا پرسیدم،همشونم گفتن
دختری که بخوادت امکان نداره از پیشت بره،
اما تو گذاشتی و رفتی،
موقع رفتنت موهای سفیدمو با گریه نشون دادم گفتم ببین از دوریت چی شدم؟!
برگشتی گفتی مشکل خودته!
آره گریه و تک تک موهای سفید من ارزشش همینقد بود که 
با تمام خونسردی بهم بگی مشکل خودته،اما اون وقت خودت تمام تلاشتو در
گریه کردن پیش مامانت بدونی!!!
اگه اون تلاشه؟پس منی که شهرمونو ول کردمو
بخاطر تو اومدم تهران چی؟
منی که هر دفه بهت پول تو جیبی میدادم چی؟
منی که مانتو،،شال،عینک مارک،لپ تاپ و... میخریدم چی؟حتی پول دانشگات...
منی که تو درست کمک میکردم چی؟
منی که شغلمو بخاطرت عوض کردم چی؟
منی که شب تا صب رو نمیخوابیدم میمودم تهران از
خستگی تو تاکسی کنارت خوابم میبرد،شبشم دوباره برمیگشتم شهرمون چی؟؟
خداییش خودت بودی ۹۰۰ کیلومتر پا میشدی بیای دیدنم؟
یادمه یه بار برات یه شال و کلاه خوشگل خریدم،
چقد با اونا دلم غش میرفت برات اونرور بردمت رستوران و بهتری غذا هارو
برات سفارش دادم،دقیقا موقع خوردن غذا ها شروع کردی به
تعریف کردن از شوهر مهسا،از جذابیتش،از کارایی که انجام میده...
اما یه لحظه به اینا فک نکردی.......،هر وقت یادم می افت آتیش میگیرم...
در مقابل اینا،و ارزشی که واسه اشک آدما قائلی،هیچ کاری برام نکردی،
هیچ کاری،گریه کردن که ارزشی نداره....
یادته موقعی،که جیبم پر بود و به همه خواسته هات میرسیدی،وقتی 
حرف از جدایی میومد میگفتی گوش شیطون کر؟
الان چی؟
مسیر زندگیمو به کل عوض کردی،
شاید اگه تو قول های الکی بهم نمیدادی،الان خوشبخت بودم.






نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 20 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...