درباره وبلاگ


بیا دختــــــرم
بیا زیبـــــــــــای بارانی
بیا که پدرت،پســــــــری تنهاست...

مدیر وبلاگ : . NaFa .
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چه پست هایی رو دوس داشتین؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
SEO
کوچه بی نام






ما با شما خیلی فرق داریم
ما مردا مثل شماها نیستیم تا رابطمون خراب شد ده نفر بیرون این رابطه منتظرمون باشن
ما مردا خیلی تنها میشیم،
خیلی تنها تر از اونی که فکرشو بکنید
شماها وقتی یه رابطه رو تموم میکنید،
نهایتش چند روز ناراحتی و غصه دارید
به راحتی رابطه ی جدیدی شروع میکنید و
رابطه ی قبلی حتی یادتونم نمی افته...
ولی ما مردا تنها میشیم...
خیلی تنها،
بیرونِ کلبه ی عاشقانه ای که برا شما ساختیم کسی منتظرمون نیست،
واسه همین،توی کلبه ی خود ساخته اسیر میشیم...
بعضیامون با دود کردن سیگاری خودمونو اروم میکنیم
بعضیامون با قدم زدنای شبانه...
شبای زیادی با سر زدن به این کلبه ی متروکه سپری میکنیم،
بدون اینکه متوجه بشید...
ماها چیزی برای اروم کردن خودمون نداریم
ماها عروسکی نداریم بغلش کنیم
ماها دوستی نداریم بغلمون کنه اروم بشیم
ماها کسی پشتمون نیست
اگه پول نداشته باشیم کسی دستمونو نمیگیره...
ولی خیلی جاها دست اونی که دوسش داریمو میگیریم...
نمیزاریم احساس بی کسی کنه
همیشه براش تلاش میکنیم
خودمونو به اب و آتیش میزنیم..
آره اگه بزارید و برید،تنها ترین میشیم...
حتما وقتی این متنو میخونید میخواین بگین که؛
پس اینایی که بیرون رابطه منتظرمونن کین؟!
فرق ما با اون مردا همینه
فرق ماها وفاداریه
ماها چوب همین وفاداریمونو خوردیم
ماها نمیتونیم دنبال آدمای جورواجور بریم
واسه همین تنها میشیم...
بعضیامون حتی جرات دود کردن یه نخ سیگارم نداریم
اخه با دود کردن همین یه نخ سیگار پیش شماها میشم آدم بده...
روزامونو به سختی میگذرونیم و
کلی ستاره لابلای موهامون سبز میشه،
برا ما گریه عیبه
ما نمیتونیم پیش کسی درد دل کنیم
ما نمیتونیم پیش کسی گریه کنیم
بغلمون کنه آروم بشیم
نازمون کنه غصه نخوریم...
ماها توی تنهاییای شبانمون گریه میکنیم
ماها با کندن این ستاره ها گریه میکنیم...
ماها با شماها خیلی فرق داریم.



 









نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : ستاره، موی سپید، کلبه، متروکه، وفا، سیگار، عروسک،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()

از بچگی تا الان عجیب ترین لحظه های زندگی من،
لحظه غروب خورشید تا تاریک شدن کامل هوا بوده
کوچیک که بودم میرفتم بالا پشت بوم مینشستم
غروب خورشیدو نگا میکردم
توی دلم غم عجیبی میومد،
با لحظه لحظه ی پایین اومدن خورشید،
این غم بیشتر و بیشتر میشد...
اونلحظه بدجوری بیقرار میشدم
با هربار پلکی که میزدم
کلی رویای دست نیافتنی میومد به ذهنم...
از همون اول تنهایی رو دوست نداشتم و از اونجایی که
دوستای پسر بعضی چیزارو درک نمیکنن،ته دلم دنبال یه دختر مهربون میگشتم
یه دختر احساسی
یه دختری که غروب خورشیدو ببینه
یه دختری که سرخی اطرافشو درک کنه
تو دلم زمزمه میکردم،حرف میزدم،برا دختر مهربونی که هیچ وقت نبودش،
ینی وجود خارجی نداشت...
براش از دلتنگیام تعریف میکردم،
از علایقم،
از کارایی که قراره تو آینده انجام بدم،
راستی نوشتم آینده یهو یه چیزی مث برق از ذهنم گذشت،
الان همون آینده ست!
این دختر خیالی تبدیل به واقعیت شد
ولی بر خلاف فکرایی که اونموقع درموردش میکردم
مهربون نبود،
ینی بودا ولی...
ولی ای کاش هیچ وقت نمیومد که واقعی بشه،
ای کاش همون موقع،همونجا بالا پشت بوم می موند تا
توی شهر به این در اندشتی اینجوری غروب خورشیدو نگا نکنم...
مث یه زندانی از پنجره به اپارتمانای روبرو خیره نشم...
آپارتمانایی که جلوی دیدمو گرفتن
آپارتمانایی که نمیزارن غروب خورشیدو ببینم...
تنهام،
خونه ای پر از سکوت
خونه ای که باید توش صدای قهقهه و خنده های اون دختر خیالی میپیچید...
ولی پر از سکوت و تنهایی شده...
به خودم میگم
اگه بود نمیزاشتم یه لحظه غم به دلش بیاد....
نمیدونم شایدم اشتباه میکنم....
من اگه بلد بودم نذارم غم به دل کسی بیاد،الان که خودم غمگین نبودم
الان که گونه هام خیس اشک نمیشد....
تهران خودبخود دلگیره
وای به حالت که تنها هم باشی...
هوا دیگه تاریک شده
توی واحدای دیگه صدای شادی بقیه رو میشنوم
و این بیشتر اذیتم میکنه
اخه من تنهایی چجوری شادی کنم
پا میشم برا خودم غذا درست میکنم
آهنگ میزارم
سرگرم میشم
ولی دلم شاد نیست
نمیدونم چرا،
هیچ اهنگ شادی خوشحالم نمیکنه
دلم میخواد پاشم برم بیرون
ولی کرونارو چیکار کنم...
تنها چیزی که باهاش دلم اروم میگیره،وجود مادرمه
تقریبا هر روز باهاش صحبت میکنم
دیگه پشت تلفن میشم یه آدم خیلی شاد
انگار نه انگار که چن دقیقه پیش از غصه داشتم می مردم
آخه مادرا بزرگترین غم دنیارو که داشته باشن،اگه احساس کنن بچه شون اندازه
سر سوزن غصه داره،غم خودشون یادشون میره و میشینن غصه بچشونو میخورن...
دیگه کم کم دلم اروم شده،
به نظرم نوشتن برا امروز دیگه کافیه...
تا اسم مادرم اومد دلم آروم گرفت
هیچکی مادر نمیشه...




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : مادر، مادرم، آهنگ، دختر، دخترم، تنها، غروب،
لینک های مرتبط : خدا، دختر خیالی، خواستگاری، آرزو، دخترک، مادرانه،


دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()

گاهی دلت برا اونایی که شکستنت تنگ میشه؟
میدونم به خودت میگی آخه این چه دلیِ که من دارم!
ولی مشکل از دل تو نیست
مشکل کوچیکی قلب اون آدمایه که قدرتو ندونستن
تنهایی اره؟قلبت داره پر میکشه برا دوست داشتن کسی؟
میدونم تنهایی ینی چی
تنهایی ینی دلت برا همونایی تنگ شه که زیر پا لهت کردن
افتاده بودی رو زمین،داشتی مظلومانه به زیر کفشاشون نگا میکردی ولی بازم
جوری پا روت گذاشتن که هنوزم که هنوزه نتونی بلند شی...
جالب اینه که هنوزم اگه برگردن،
با پاهای تاول زده از دویدن
با تک تک زخمای روی تن
با زبونی که نایی برای گفتن نداره
با چشایی که سویی برای دیدن نداره
نمیتونی بهشون پشت کنی
خب اگه پشت کردن بلد بودی که 
موقع رفتنشون رد پاشونو نگاه نمیکردی...
میدونم تنهایی ینی چی
تنهایی ینی دلت برا بغل کردن کسی تنگ شه
تنهایی ینی دلت برا بوسیدن دستی پر بکشه
میدونم تنهایی ینی چی...





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : تنهایی، تاول، دل شکستن، مظلومانه، پشت کردن، رفتن، زخم،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : . NaFa .
نظرات ()


( کل صفحات : 30 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات