تبلیغات
کوچه ی بینام
کوچه ی بینام
درباره وبلاگ


.
پشت حصار تنهایی ام
پیچکی روییده
یادگاری از دوست
برای سال های دلتنگی...
.
.
.
مدیر وبلاگ : NaFa .



صفحات جانبی
بیت کوین ثروت

پیوندهای روزانه
فروش ساعت مچی
دانلود آهنگ های جدید | ضربان موزیک
ثبت آگهی
دارالترجمه رسمی
آشپزخانه صنعتی
سقف متحرک
تجهیزات آزمایشگاهی
طراحی رستوران
دارالترجمه رسمی
طراحی نما
ساخت وبلاگ
تبادل هوشمند
تبادل اکسیف
اینم تبادل
وبلاگدهی
تبادل لینک رایگان
تبادل لینک سه طرفه
تبادل لینک
تبلیغات رایگان
تبادل لینک با پیج رنک 5
گلدسته
طراحی سایت اندروید
معرفی سایت
تبادل لینک رایگان|هوشمند
سیستم تبادل لینک رایگان
پارتیشن و مبلمان اداری
تبادل لینک قناس
استاربینو
متن آهنگ
هوادار موزیک
آپلود عکس
بی باک موزیک
دایرکتوری تبادل لینک رایگان
تبادل لینک
تبادل شونصد طرفه
تبادل لینک رایگان
خرید بک لینک قوی
تبادل لینک
طراحی وب
سیستم تبلیغات کلیکی بنری
دانلود آهنگ های جدید
تبادل لینک اتوماتیک
دانلود آهنگ شاد
دانلود آهنگ جدید
تبادل لینک
لاگر
سایت تبادل لینک رایگان
خرید پستی ارزان
خرید پستی
پرداخت قبض
راهنمای گردشگری
خرید عینک آفتابی
قیمت خودرو
فروشگاه اینترنتی
شارژ مستقیم ایرانسل
خرید ساعت
آپلود عکس
آپلود عکس
آپلود عکس
مرکز فروش لایسنس قانونی و معتبر
بیتکوین
بیت کوین رایگان
خرید پستی
خرید عینک آفتابی
خرید ساعت
شب صدا
علوم انسانی
دانلود مرورگر پرسرعت ۲۰۱۹
خرید پستی
دانلود پایان نامه
دانلود فیلم ایرانی
ــ وبـلاگ نویسی بهـترــ
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

نویسندگان
NaFa . (58)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
سلام
این روزا خیلی حالم بده،
فک نمیکنم وبلاگ حتی یادت مونده باشه ولی
اگه بیای و تاریخ پشت سر همِ پستارو ببینی خودت متوجه
میشی که چقد حال دلم داغونه،
داشتم به این فک میکردم که ای کاش اونروز که اومدم خواستگاری و مامانت جواب رد داد،همون روز ولم میکردی
درسته بدترین اتفاق تو تمام زندگیم بود،ولی
تحملش برام راحت تر بود،
فکرش تا این حد زجرم نمیداد،
چون میدونستم دست خودت نبوده،
تازه تا این حد هم وابستت نشده بودم...
گلایه م ازت اینه که چرا گفتی صب کن تا
ماما رو راضی میکنم.....
۲ سال دیگه نگهم داشتی و بعدش با کمال نامردی 
بهم گفتی که نمیخوامت،ازت خواهش کردم گفتم برا چی تنهام میزاری؟! 
گفتی مامانم نمیزاره ازدواج کنیم،
گفتم خب از طریق بزرگترا حلش میکنم،
برگشتی گفتی از چشمم افتادی،
گفتی دیگه حتی اگه مامانمم بخواد،خودم نمیخوام...
میدونی کارت از کُشتن یه آدم هم بدتر بود؟
نه نمیدونی!
منو اگه میکشتی الان اینارو نمینوشتم،
الان قلبم آروم بود،
الان از غصه دق نمیکردم....
ولی به این روزم انداختی!
ناراحت رفتنت نیستم،ناراحت زخم زبوناتم
تک تکشون ثانیه به ثانیه تو گوشمه،
فقط،
با اون کارات،
موندم برای چی اصلا دلتنگتم؟
انقد دلتنگ صداتم،دلتنگ صدا کردن اسمم...
اگه بدونی از وقتی که رفتی حتی یک شب راحت خوابم نبرده؟!
سال به سال داره میگذره ولی من دلم آروم نمیگیره....
حقم تنهایی نبود،دلمو اینجوری ببری که حتی نتونم
با یکی دیگه تنهایمو پر کنم،هیچکسی رو نتونستم بیارم تو دلم
چقد دلم میخواد یکی دستمو بگیره بگه دیگه غصه نخور....
هر از گاهی خودم دستمو میگیرم،
با گریه جایی که تو میبوسیدی رو میبوسم...
من خیلی احساسی بودم،خیلی
انقد دلم تنگ میشه که مجبورم میشم اینجوری خودمو آروم کنم
کاش یکی درک میکرد دارم چی میکشم....
اشکام همینجوری بی اختیار میریزه رو گونه هام...
اگه یه وقت بین حرفام دیدی همش نوشتم
دارم گریه میکنم به مردانگیم شک نکن،
اگه چاقو رو گلوم میزاشتن به خاطر جونم گریه نمیکردم ولی...
هیچ وقت نمیفهمی از اولین باری که جلو بانک دستاتو میبوسیدمو گریه میکردم تا الان،چقد برام عزیز بودی و هیچ قطره اشکم بی دلیل نمیریخت رو گونه م....
میدونم یه زمانی خودت اینارو میخونی و خودت گریت میگیره،
اون وقت تازه میفهمی که چی به سرم آوردی،
نمیدونم چرا دیگه با نوشتنم آروم نمیشم،
همش فکر این می افتم اگه ازدواج کنی چی میشه،
اگه عروس بشی چجوری تحمل کنم.............
دوس داشتی عکس دونفره بزاری پیجت،
همش فک میکنم عکس دو نفره تونو ببینم چه حالی میشم......
دیگه نمیتونم بنویسم...







نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .

عکس قلبی که کشیدم روی دیوار هنوز اونجاست
هنوز اون نقش قدیمی مثل من یکه و تنهاست
کاشکی میشد نقش یک دل جفتِ اون دل می کشیدی
کاشکی از این در و دیوار غصه هامو می شنیدی





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 23 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : NaFa .
سلام
یه مدت بود دیگه خوابم نمیومدی،
اما امشب دوباره اومدی به خوابم،
آخه بعد مدت ها عکس صفحه اینستامو عوض کردم،
نمیدونم شاید پیجمو نگا کردی و...
ولی فک نمیکنم،من دیگه حتی توی ذهنتم جایی ندارم...
چقد حس عجیبی بهم دست میده وقتی خوابم میای،
انگار باعث میشه حس دلتنگیم نسبت بهت شدیدتر بشه،
همیناس که باعث میشه نتونم فراموشت کنم،
دستمم از همه چی و همه جا کوتاس،تنها کاری که
از دستم بر میاد نوشتنه،
انقد پریشونم،انقد حالم داغونه که دلم میخواد 
همین الان پاشم برم جایی،نمیدونم کجا فقط برم
چشمام خیس اشکه بخدا،آخه خواب دیدم خونمون تنهام
صدای زنگ درو شنیدم،اومدم درو باز کردم دیدم تویی.......
زبونم بند اومده بود،هیچی نمیتونستم بگم
یهو خودت اومدی داخل،اومدیم تو پذیرایی نشستیم
اومده بودی حالمو بپرسی،داشتم ازت گله میکردم که چرا نبودی،
که از نبودت دق کردم تنهایی،ولی خیلی خوشحال بودم که اومدی خونمون،
حس خاصی داشتم،حسی که نمیتونم توصیفش کنم،حس خوشحالی از
اینکه آدم به عشقش رسیده باشه و همسرش بشه...
آخ که نمیدونی چه آتیشی میگیرم اینارو مینویسمو تو ذهنم به این فک میکنم که الان
همسر یکی دیگه شدی....،کاش میدونستی چقد دوستت دارم،کاش اینجوری تنهام نمیذاشتی،مطمینم یه روزی این جملاتو بخونی خودت گریت میگیره به اینکه دلم چقد بدبخت بوده.....
آره کلی داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو مامانم اومد خونه
تو رو که دید تعجب نکرد،نشست و شروع کردی احوالپرسی و
صحبت کردن....،مامانم ازت پرسید چه خبر؟الان کجایی؟
گفتی اصفهان...........
موقع شام بود،دیدم داری سفره پهن میکنی برا شام........
خدا..... چقد دلم آتیش میگره،آخه ارزوم بود همسرم بشی.......
از خواب پریدم...
و همون حال بدی که قبلا گفتمو دارم،انقد ناراحتیم شدیده که حالت تهوع دارم بازم
راستی اونروز خیلی حالم بد بود،یه قست سرم و قسم چپ فک پاینم چنان درد میکرد
که شبو تا صبح فقط به خودم پیچیدم،یهو دم صبح به سرم زد فشار سنج مامانمو بردارم و فشارمو اندازه بگیرم،گرفتم دیدم آره فشارم ۱۹ شده،صبح پاشدم رفتم دکتر
گفت فشارت خیلی بالاست،بهم سرم وصل کردنو فشارمو اوردن پایین،دکتر بهم گفت باید بری پیش متخصص قلب،رفتم و اونم گفت وضعت خوب نیست اگه فشارت کنترل نشه ممکنه حمله قلبی کنی....،من تو این سن...،حمله قلبی....
شاید تو بدونی چه استرسی بعد رفتنت بهم وارد شده،چه فشار روحی رو تحمل کردم و میکنم،بلاخره هرکی بود روانی میشد،من تحمل کردم،اینجوری از قلبم زد بیرون....،قلبی که طاقت نداشت پا روی موچه بذاره......
من هیچ وقت از پیشت نمیرفتم،این دل بدبختمو همیشه زیر پات پهن میکردم
اما اونروز که به دوستم نیما گفتم امتحانت کنه،وقتی دیدم در عرض نیم ساعت باهاش
قرار گذاشتی،وقتی دیدم عکسایی که بهت میفرستاد دقیقا شبیه پسرایی بود که به هیچ دختری رحم نمیکنن و حتی بهت پیشنهاد خونه خالی میداد و تو با این شرایط بهش میگفتی از اون پسرایی هست که دوس داری دوربرت باشن..........
همین باعث شد قبول کنم که بری،
رفتنت خیلی برام گرون تموم شد ولی خودم از قبل فهمیده بودم جایی تو زندگیت ندارم،و دختری که توی نیم ساعت رو ادمی مث من پا بزاره،حتما بعد ازدواجم میتونه....،به راحتی طلاق میگیره و زیر پا لهش کنه،من الان پیش خودم خورد شدم ولی بعد ازدواج تو اگه طلاق میگرفتی،پیش خیلیا خورد میشدم،
و من اینو نمیخواستم....






نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 20 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...