پونـــــــــه

تنهایی



‏تنها باشید ولــــــــی...
تو نیمکت ذخیره زندگی کسی نشینید!



  • نظرات() 
  • فراموشی



    +نـ.....؟
    -بله؟!
    +صد هزار تومن بریز حسابم
    -باشه شماره کارتتو بفرست...
    یادته؟یادته یه زمانی کار نمیکردی و هر وقت
    پول لازم بودی دربست در اختیارت بودم؟
    یادته هر سری میومدم تهران‌ساعت ۴ صب میرسیدم و تو خیبابونا دربدر میشدم تا تو ۱۰ صبح بیای بیرون؟اونروز تا شبش انقد منو اینور اونور میکشیدو هرچی خرید داشتی انجام میدادی،انقد که جلو چشات تو تاکسی از شدت خستگی خوابم میرد و تو بیدارم میکردی میگفتی خوابت میاد؟!یادته یه شب پام چجوری درد میکرد؟یادته تا کجا منو اینور اونور کشیدی و پول خرج کردی‌منم همرام پولی نموند و از فاطمی تا سر وصال پیاده رفتم؟با اون درد پاهام فهمیدی شبو تا صبح چجوری گذروندم؟!
    یادته هر سری میومدم تهران موقع برگشتن یه مقدار پول تو جیبی بهت میدادم؟حتی بعضی از شوهرا هم همچین درکی ندارن،ان شالله ازدواج میکنی میفهمی چی میگم،
    یادته از نودل گرفته تا انواع مرغ سخاری و کباب ترکی
    و نمیدونم پیتزا و انواع اقسام غذا هارو با جیب کی تجربه کردی؟ اصلا هر روز یه مدل غذا تست میکردی،یادت نیس؟
    اونموقع بابات به زور پول دانشگاتو میداد،تا اونجایی که میدونم اصلا بهت پول نمیداد!!تا حدودی از شرایط خونتون خبر داشتم،حتی یه بار بابات اومده بود شورای حل اختلاف اونروز من تصادف کرده بودم و برای خسارت ماشین اونجا بودم،دیدم از جیبش
    یه کاغذ کهنه در آورد که اسم چند قلم جنس از جمله مرغ و برنج و غیره با قیمتشون نوشته بود،معلوم بود لیست خریدای ماهانه خونتون بود،من کنارش وایساده بودم یهو شروع کرد به داد و بیداد که آی من پول ندارم شکم بچه هامو سیر کنم،آی هف هشت تا بچه دارم همه بیکارن و هر روز یدونه مرغ میخورن،فقط یه دخترمو فوقش بتونم خرجشو بدم....،داشت از دست پسراش شکایت میکرد!!! 
    تعجب کردم از رفتارش و حس کردم که تو توی یه همچین محیطی چقدر زجر میکشی،خلاصه بهت حق میدم که چرا انقد عقده ی ازدواج با آدم پولدار تو دلت مونده باشه!
    مخالفت مادرتم بخاطر همین بود چون فکر میکرد...
    خلاصه میدونستم چقد بی پولی و همه جا دستتو میگرفتم
    آره پونه جان اون زمان برات مثل بانک بودم واسه همین باهام بودی...
    حتی موقعی که تلگرامتو هک کردم،به تمام دوستات گفته بودی دوسش ندارم...
    با کمال نامردی داشتی قربون صدقه ی علی خان میرفتی و توی هر جملت یه علی جون میذنوشتی،تو تمام این سالها که باهم بودیم یه بار اونجوری از ته دل به من جون نگفته بودی که این ور به من میگفتی حوصله ندارم،مریضم،میرم حموم... و اونور عکس رد و بدل میکردی و دل میدادی و....
    چرا؟چون فکر میکردی که اون پولداره و میتونی به تمام چیزای نداشتت برسی... ای کاش اونروز به التماسات گوش نمیکردمو سیمکارتمو میشکستم،اخه میگن به ادم خیانتکار هیچ وقت نباید فرصت داد،ولی من فرصت دادمو ضربشو هم دیدم،از نور....... بگم برات که اومد عکساتو جلو چشام نشون داد و تا میتونست در موردت چرت و پرت گفت،از کتک زدن تو توی کوچه توسط مامانت تا سکس کردن باهات،حتی چندتا جمله سکسی ازت با شماره قبلیت بهم نشون داد،
    عوضش من چیکار کردم؟!
    اومدم ازت پرسیدم گفتم حرفاش راسته؟!!!
    قسم خوردی گفتی همش دروغه،بخاطر شعور خودم دیگه هیچ وقت درموردش باهات صحبت نکردمو قسمتو قبول کردم،که نباید میکردم،بعدشم تهدید کرد که میره آبرومونو میبره،به مامانت میگه،که همین کارم کرد ولی آبروی منو برد نه آبروی تو! هر کسی از فامیل مارو میدید عکس ترو نشونش میدادو میگفت........
    ولی من چیکار کردم؟!
    اومدم با آرامش،گفتم مواظب خودت باش،کلی ترسیده بودی اما من بغلم گرفتمتو پناهت شدم،گفتم نمیزارم کسی آسیبی بهت برسونه! یادته؟
    هی.... چقد دارم آتیش میگیرم
    یادته برات کیک تولد خریدم با پست فرستادم چقد باهام دعوا کردی و از کارم پشیمونم کردی؟! یادته لباس و چیزای بالای صدهزارتومنی که میخریدی؟! و آخرشم میزدی تو سرم که تو هیچی نداری؟!!! اصلا نگاه نمیکردی چه دل بزرگی دارم که اگه تو یه روز با تمام بی پولیم یه میلیونم خرج میکردی نه نمیگفتم،ثروت که داشتن میلیارد میلیارد پول نیست،ثروت این بود که تو هر زر و زیور کوچیک تا لباس و... که میدیدی میگفتی اینو میخوام،فورا برات میخریدم! ثروت اینه که آدم از دلش بیاد خرج کنه!!!!!!
    خلاصه اونموقع ها بانک بودم برات،کلی دورم میگشتی،موقعی که سر کار بودم هر روز بهم اس میدادی که زنگ بزنم و وسط کار یه نیم ساعتی باهات حرف میزدم...
    اما!!!!!!!!!!!!
    از وقتی که تو استقلال مالی پیدا کردی و رفتی سر کار دیگه من شدم آدم بده!
    از صبح میرفتی سر کار بدون اینکه به من بگی(یادت باشه هر روز قبل رفتنم سر کار بهت میگفتم)بیخبر بودم ازت تا ساعت ۶ عصر،نه پیغاممو جواب میدادی،نه تلفنمو جواب میدادی،میگفتی دکتر نباید دستم گوشی ببینه و انواع اقسام بهونه ها...،حداکثر با دوتا اس ام اس جوابمو میدادی و از من خداحافظی میکردی و میگفتی میرم پیش دوستام،انقد منتظر میشدم بیای تا جون به لب بهت پیغام میدادم ۱۲ شب به زور جواب میدادی و میگفتی خوابم میاد،دارم میخوابم،میخوابیدی و من تا صبح غصه میخوردم،دوباره از صبح میرفتی سر کار و بیخبر تا عصر...
    کار هر روزت شده بود!
    از اون موقع بدبختی من شروع شد!!!
    وقتی میگفتی مامانم نزاشت ازدواج کنیم ،سرد شدم...،سرد شدنتو از یکی دو ماه اول کاریت حس میکردم
    چون تو کم کم داشت سرت جایی گرم می شد و از همه مهمتر ماهانه قرار بود برات پولی برسه،کج خلقیات از همون روزا شروع شد،ولی با اینحال چن باری که میومدم پیشت هر از گاهی به حساب من یه چیزای میخریدی...،ولی دیگه برات جذابیتمو از دست داده بودم،آره پونه خانوم،الان که میگی<< اگه میخوای فراموشم کنی روزایی رو یادت بیار که باهام بد بودی،وقتایی که بخاطر مامانت باهام حرف نمیزدی، وقتایی که سر خرج کردن حقوقت باهام حرف نمیزدی، وقتایی که پیغام میدادی شمارتو حذف کردم، حفظ هم نیستم، خیلی وقتا، شمارمو عوض کنم فراموش میشم،من خیلی اذیتت کردم سر لباس پوشیدنت، بخاطر عینک زدن به چشات،خیلی حالم بده، اگه میخوای حالمو بدتر نکنی دیگه پیغام نده،عذابم نده، سرم ترکید از عصبی شدن، دیگه جواب نمیدم...>> نامرد بودنتو با اینجور پیغاما کاملا حس میکنم،چون جای اونهمه خوبی فقط اینا یادت مونده بود!!! خلاصه این حرفات برام خیلی آشناست،میدونی از چه لحاظ؟! از او لحاظ که هر وقت بهم خیانت میکردی و با یه پسر دیگه حرف میزدی رفتارت اینجوری میشد!!! فک نکن از هیچی خبر نداشتم،فقط دلم انقد بزرگه که حتی الانم نمیخوام به روت بیارم که غیر از اینایی که اینجا نوشتم چیکارا میکردی و من خبر داشتم مثل قرارایی که میزاشتی و فک میکردی من نمیفهمم!!!
    الانم که چند ماهه تنهام گذاشتی و معلوم نیست تو بغل کی داری....
    آره ادم با یه سگ چند روز بمونه بهش وابسته میشه چه برسه به یه آدم،اگه تو الان به این راحتی در عرض ۸ ماه هم تونستی پیغام ندی،هم صدامو نشنوی،هم نبینی هم...،یه آدم احمقم میفهمه با یکی دیگه دوست شدی و رابطمونو بهم زدی،الان به حرف بقیه رسیدم،درست میگفتن به آدمی که خیانت کرده نباید فرصت داد،خلاصه بچه نیستم خوب میفهمم دور و برم چه خبره،اگه امروز حرفایی گفتم که ناراحتت کرد،بخاطر اینه که رابطمونم تموم شده میبینم! لازم بود بدونی اینارو،چون فک کنم همش یادت رفته بود،
    اینم بگم که اینهمه تو تب و تاب ازدواج با ادم پولدار نباش،آدم پولدار پولو الکی در نیاورده،۹۰ درصد پولدارا آشغالتر از اونی هستن که فکرشو بکنی،یا باهات دوست میشه سکسشو میکنه و یه وقت چشاتو وا میکنی میبینی جا تره و بچه نیست،یا مثل بعضیا طلاقت میده و با ماهی ۵۰هزارتومن بهت مهریه میده(آدم پولدار الکی پولدار نشده)یا اینکه وقتی زنش هستی با ۲۰۰ هزار تومن هر روز با زنایی میخوابه که از لحاظ اندام و قیافه صدبرابر از تو خوشگلترن،خلاصه به اینجای قضیه هم فکر کن،هرچند حرفای زیادی تو دلمه و الان نصف شبه،دیگه نای نوشتن ندارم،تا با پای خودت تو چاه نیفتی حرفامو قبول نمیکنی...،فقط مواظب خودت باش دنیا خیلی بی رحم تر از اونیه که فکرمیکنی،یه روزی به تک تک حرفام میرسی.



  • نظرات() 
  • Pooni


    سلام
    میدونم که دیگه به من حتی فکرم نمیکنی،میدونم که حتی از دی ماه یه بارم نیومدی وبلاگتو نگاه کنی،میدونم که جامو یه نفر گرفت
    میدونم چون آخرین روزایی که همدیگرو میدیدیم داشتی سعی میکردی متقاعدم کنی که به درد همدیگه نمیخوریم،داشتی سعی میکردی با ارامش بهم بفهمونی که باید جدا شیم،حتی یه بچه هم بهونه هاتو گوش میداد میفهمید که بخاطر یه نفر دیگه داشتی اونجوری رفتار میکردی،البته یکم میترسیدی که عکس العمل من چی میتونه باشه،شاید فک میکردی منم راه میفتم تو خیابونا و آبروتو میبرم،ولی فرق من با بقیه همین بود،فرق من بخشش بود،مطمینم یادته که کجاها و بخاطر چیا بخشیدمت...،آبروی تو از همه چی برام مهمتر بود،کشیدم کنارو دارم توی بغل یه مرد دیگه تماشات میکنم و ذره ذره اتیش میگیرم،آره بخاطر همین بود،دلم از اونی که تصورش کنی بزرگتره،اونقد که بهت حق انتخاب دادم،با زبون خودم گفتم میتونی انتخاب کنی و شاید توجیه تو برای انتخاب اون ادم همین بود،آخه با زبون خودم گفتم میتونی هرکسی رو که دوست داری انتخاب کنی،آره پونه خانوم،اگه یکم فکر کنی هیچ مردی به معشوقش حق انتخاب نمیده،نمونه شم با چشمای خودت دیده بودی...
    بگذریم،بدجور دلم برات تنگ شده،دلم لک زده واسه اون خنده های از ته دل و بلندت،هرجا‌یی یادت می افتم،خیره میشم به یه نقطه و قطره قطره اشکام میاد رو گونه هام،اگه بیرون یا جایی باشم که کسی توجهش بهم باشه روحم گریه میکنه،ینی لایه نازکی از اشک جلو مردمک چشممو میگیره و همه جارو غیر از تو تار میبینم...،آخه من خجالتیم(یکی از چیزایی که تو همیشه بخاطرش ناراحت بودی)...
    چه روزای سختی رو دارم تحمل میکنم،چقد به بودنت احتیاج دارم و نیستی،به دوران مدرسه فکر میکنم که اونجوری با بدبختی گذشت،دوران دانشگام با زجر و الان توی ۳۰ سالگی با این وضعیت داره میگذره،راستی میدونی موهام چقد سفید شده؟،عکسشو ایمو فرستادم برات،یه روزی ببنی متوجه میشی که تو این ۶ ماه که تنهام گذاشتی چی کشیدم،میبینی که چجوری قلب ۸۰ ساله ام داره از جسمم میزنه بیرون...،همه چی رو تو زندگیم از دست دادم،میدونم تا حدودی خبر داری، ولی خداییش هیچ کدوم به اندازه از دست دادن تو برام تلخ نبود،رفتن تو منو به این روز انداخت،پارسال یه تار موی سفید نداشتم مطمینم یادته،اما الان حتی ریشمم سفید شده،آخه تو دنیام بودی،با تو تمام مشکلات تلخم شیرین می شد،با تو هرجا برام مشکلی پیش میومد و شکست میخوردم روحیه برا تلاش دوباره داشتم،اما الان نیستی...،چه سخت میگذره این روزا،پر از مشکلاتی که ۹۰ درصدش بخاطر نبودن تو و نداشتن تمرکزم سرم میاد،
    تاکسی مثل خودم نباشه نمیفهمه چی میگم...
    خیلی دوس دارم بدونم الان کجا کار میکنی و چیکار میکنی ،خیلی دوس دارم بدونم بازم یادمی یا نه ولی
    آخرش یه روزی میای اینارو میخونی،میدونم میای،میدونم تنهات میزارن،هیچکی نمیتونه اونهمه ناز ترو که من میکشیدم بکشه‌،آخرش میای اینجا و میبنی که کیو از دست دادی....................



  • نظرات() 



  • مرد تنها


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید : 18
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه : 4
    • بازدید ماه قبل : 7
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :