عشقِ پول

عروسی


دوشیزه ی محترمه مکرمه آیا بنده وکیلم؟
می‌دونستی بلافاصله پس از جاری شدن این خطبه

 – بدون اجازه‌ همسرت حق خروج از کشور رو نداری؟
 – بدون اجازه‌ی همسرت نمی‌تونی گذرنامه‌ جدید بگیری؟
 – اگر همسرت احساس کنه شغلت (چه استاد دانشگاه باشی، چه دکتر، مهندس و چه مدیر لایق یک شرکت و…) مفسده انگیز است و ممکنه دل‌های بیمار مردای دیگه رو بیمارتر کنه، دیگه حق نداری سر کار بری؟
 – همسرت حق داره هر لباسی بپوشه، اما تو همچنان ملزم به رعایت حجاب مورد پسند اونی؟
 – اگه به مهمونی دعوتین، همسرت حق داره نوع لباست رو تعیین کنه و حتی اگه تو خونه هستید و مهمان مردی برای شما میاد، تو خونه ی خودت ملزم به پوشش مورد دلخواهش هستی؟
 – از لحظه ی عقد دیگه حق طلاق ازت سلب می‌شه و همسرت هر موقع اراده کنه می‌تونه طلاقت بده؟
 – حق حضانت بچه که نه ماه، تمام سختی‌های بارداریشو تحمل کردی و برا بزرگتر شدنشن بیشتر نقش داشتی با همسرته؟
 – اگر مورد خشونت خانگی قرار بگیری و حتی سیاه و کبود بشی! و از خونه بری، باز همسرت می‌تونه تو دادگاه بگه تمکین نکرده و قاضی دستور بده برگردی خونه؟
 – و …

امیدوارم به اینجاش فکر کرده باشی،و پول بتونه برات جبرانش کنه!!!!!!!



  • نظرات() 
  • دوستت دارم


    روح آدم را می‌جَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند!
    نه به عشق فکر میکنند‌،
    نه به گذشته‌ها،
    و یادشان نمی‌آید که روزی روزگاری
    گفته‌اند: "دوستت دارم" !



  • نظرات() 
  • چرا رفتی


    چرا رفتی پونه؟برا چی رفتی؟نمیدونم الان کجایی یا تو بغل کی هستی
    نمیدونم دستاتو کی گرفته ولی آخه به اینجوری آواره شدن من می ارزید؟؟؟؟
    چقد بغل دوس داشتی پونه؟تا میومدم پیشت میگفتی بغل میخوام
    زود میرفتی تو بغلمو آروم خودمونو تکون میدادیم،انگار برا همدیگه
    لالایی میگفتیم،یادته پونه؟
    پونه دلم قد تمام روزایی که باهم بودیم تنگ شده آخه چرا رفتی؟
    پونه من و تو از زن و شوهر به هم نزدیکتر بودیم،یادته؟
    یادته فروشگاه شهروند؟
    یادته هرچی میخریدیم نصف نصف میبردیم خوابگا؟
    یادته صبونه هایی که باهم میخوردیم؟
    یادته غذاهایی که درست میکردی؟
    الان هیچکی نیست برا من ساندویچ درست کنه
    بیشتر از ۱۰ روزه از کمر درد هیچی نمیتونم درست کنم و بخورم
    تو خونه اجاره ایه یکی از دوستامم
    دوستم رفته شهرمون و من اینجا تنهام،از ترس صابخونه شبا چراغو روشن 
    نمیکنم،چون نمیدونه من پیش دوستم می مونم....
    واقعا دارم تو این شرایط دق میکنم
    پونه تو منو آوردی اینجا
    یادته؟
    یادته میگفتی من جز تهران جای دیگه نمیخوام؟
    یادته میگفتی میخوام بچه هامون تو رفاه بزرگ شن؟
    برا چی منو تا اینجا کشوندی و اینجوری تنهام گذاشتی؟
    من طاقت اینهمه دلتنگیو نداشتم
    همیشه موقع دلتنگیم به تو پناه میاوردم اما
    الان تنهای تنها شدم،سمت هیچ کسی نمیتونم برم
    هیچکی جز خودت نمیتونه آرومم کنه
    توی بدترین شرایط تنهام گذاشتی پونه
    آخه من چه بدی در حقت کرده بودم؟!من که همه جا پشتت بودم
    همه جا از دستت میگرفتم،هر چی میخواستی برات میخریدم
    بخاطر تو از همه چیم میگذشتم،حتی شخصی ترین وسایل خودمم نمیتونستم بخرم
    اما سعی میکردم چشم تو دنبال چیزی نمونه، ببین چجوری جوابمو دادی؟
    ببین چیکارم کردی؟چقد دلم به حال خودم میسوزه،امیدوارانه داشتم برا آیندمون
    تلاش میکردم،نمیدونستم وسط راه منو میزاری و میری...
    توی اتاق،توی تاریکی زانومو بغل کردمو به خودم میگم بدجوری تنها شدی مرد!
    پونت الان بغل یکی دیگست
    داره دستای مردونشو میبوسه و قربون صدقش میره
    آی چقد دلم میخواد بلند بلند گریه کنم
    بلند خدا رو صدا کنم
    بگم چرا من؟؟؟؟؟
    من مگه طاقت اینهمه دردو داشتم؟!
    نه بیرون میتونم برم
    چون هرجا میرم همه رو شبیه تو میبینم
    هر دختر پسری که دست تو دست هم میبینم یاد خودمون مییفتم
    نه خونه میتونم بشینم
    بی قراره بی قرار بلند میشم یه خونه ۴۵ متری رو چند لحظه قدم میزنم و میشینم سر جام
    و دوباره زانومو بغل میکنم و غصه میخورم
    میدونم دیگه اینجا هم سر نمیزنی
    غریبه ها میان چن کلمه از حرفامو میخونن و میرن
    شاید به حال و روزم میخندن
    اره خنده داره حال و روزم
    مدیر یه شرکت باشی و تو این حال و روز باشی
    کیه که بهت نخنده....
    اما یه سال دیگه،دوسال دیگه،ده سال دیگه،بلاخره یه روزی میای و
    میبینی با عزیزت چیکار کردی،چی به سرش آوردی
    شاید زنده نباشم و دیگه نتونی برگردی پیشم...
    خلاصه خدا کنه هرکی اینارو میخونه،یکم فکر کنه و به عشقش خیانت نکنه!
    به این فک کنه که الکی کسی رو امید وار نکنه، زندگی یه آدمو نابود نکنه....
    دلم برا روزای خوبمون تنگ شد
    دلم برا خنده هات تنگ شده
    برا اذیتات
    برا گیر دادنات
    دلتنگتم پونه
    پونه جان
    پونه ی نازم
    دلم هیچ جوری آروم نمیشه،دارم با گریه اینارو مینویسم و
    تکه تکه ی شکسته ی قلبمو میزارم کنار هم و خودمو آروم میکنم...




  • نظرات() 


  • تبادل لینک اتوماتیک

    Online User

    Marde Khoshbakht


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :